اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت یازده :
بلند شدم و تنه ای به او زدم و رفتم بالا،پله ها را با حرص و عصبانیت و گریه طی می کردم..وقتی به اتاقم رسیدم در را باز کردم رفتم داخل و به در تکیه دادم.
خداا این چه مصیبتی بود؟
می خواستم فقط جیغ بزنم و گریه کنم،باید خودم را تخلیه می کردم.رفتم روی تخت و سرم را به بالش فشار دادم،گریه کردم،جیغ می زدم،نمی خواستم صدایم بیرون برود.صدایم را داخل بالش خفه می کردم
لطفا صبر کنید...
