اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت پنجم :
از آن روز از پدرم متنفر شدم،از اولش می دانستم پدرم کثافتی بیش نیست،می دانستم قمار باز است ولی باز هم نفهمیدم چطور باعث مرگ مادرم و سامان شد
با صدای خدمتکار از فکر درآمدم.داشت من را تکان می داد"خانم خانم"می کرد.
به صورتش نگا ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
