اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت پانزده :
سرم را بلند کردم و دیدم نگاهش روی من است،با دیدن نگاهم بلند شد و سمت در رفت بدون اینکه بازش کند بلند نرگس خانم را صدا کرد.
نرگس خودش را به اتاق رساند و گفت:
- جانم آقا کاری داشتین؟
- نرگس از اتاق من اون لپ تاپ رو بیار.
نرگس باشه ای گفت و رفت.
حسام به طرف من برگشت و گفت:
- حاضری فیلمت رو ببینی؟
با این حرفش چشم هایم را روی هم فشار دادم.دیگر واقØ
لطفا صبر کنید...
