پارت سیزده :
در همین لحظه زنگ درشان که شبیه آواز پرنده بود، به صدا در آمد.
رونیکا با عجله از جا برخاست و کتش را که روی دستهی مبل قرار داشت، برداشت:
_ گلریز من باز میکنم، الیناست قراره باهم بریم کتابخونه.
به سرعت بوسهای بر روی گونهی سارا زد و بعد از خداخافظی به سمت درب خروجی رفت.
همین که در را گشود با برهام مواجه شد که به چهارچوب در تکیه داده و به نقطهای نامعلوم خیره شده بود.
برها
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فاطمه
0فوق العاده بود ❤