پارت نوزده :
ابروهای رونیکا از تعجب بالا پرید.
عصبانی کتاب را گرفت و صفحهی اول را گشود و چند خط اول را خواند سپس گرهی بین ابروهایش انداخت.
_ منو سر کار گذاشتی؟! یعنی تو نمیتونی بخونی اینا رو؟
_ من چرا باید سرکارت بزارم آخه؟ نمیدونم به چه زبونی نوشته شده.
بعد ازچند لحظه سکوتی سنگین، رونیکا پرسید:
_ راستی تو چه جوری اومدی این جا؟
_ اومدم دنبالت که با هم بریم پیش الینا Ù

لطفا صبر کنید...

زهرا
0عالی ممنون ب نظراتمون اهمیت میدین پارت هارو بیشتر کردین