پارت هفده :

رونیکا همانطور که در میان قفسه‌ها میچرخید ناگهان صدایی از ته راهرو به گوشش رسید. صدایی شبیه حضور کسی یا چیزی!
با تردید قدمی جلو گذاشت و پرسید:
_ کسی اونجاست؟
صدایش به حالت رعب آوری در راهرو اکو شد و باعث وحشت رونیکا گشت.
هیچ پاسخی نشنید. کمی به انتهای راهرو خیره گشت و از اضطراب سیبک گلویش بالا و پایین شد.
در همین هنگام بادی غیر عادی از ته راهرو وزید و به صورت رونیکا برخوØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    0

    وسط داستان یهو وی آی پی کنید درست نیس .....

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم وسط داستان این اتفاق نیفتاده از اول وی آی پی بوده اون ده قسمت هم اگه منظورتونه اونها عیارسنج هستن که تو تمام رمانهای وی آی پی همیشه هستن که مخاطب بتونه قبل خرید بخونه و با آگاهی کامل بخره

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    عالیع خیلی ممنون

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    ممنون زهرا جان که همیشه ازم حمایت میکنی🌻🙏

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر ابی

    0

    واقعا معرکه است ممنون

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    ممنون نیلوفر جان که با نظر قشنگت ازم حمایت میکنی 💗🌻

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️