دوست داشتی؟
رمان هبوط اثر فاطمه حیدری

رمان هبوط

  • 80.5K 👁
  • 240 ❤️
  • 147 💬

رایحه هفت سال پیش از گذشته اش فرار کرده.حالا با آشنایی آدمهای تازه سعی داره آدم جدیدی باشه و رایحه گذشته را فراموش کنه. به خانه ویلایی مادر بزرگ المیرا نقل مکان میکند.خانه امن است ولی اهالی خانه برای او خطر آفرینند!خطر عشق!

بیشتر...
شما میتوانید با نصب اپلیکیشن دنیای رمان، رمان مورد نظر را به صورت آفلاین و کامل بخوانید مطالعه رمان از طریق نصب اپلیکیشن
همچنین میتوانید بخش زیادی از رمان را به صورت آنلاین همینجا مطالعه کنید و در صورت تمایل اپلیکیشن را نصب کنید شروع مطالعه آنلاین رمان
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • آیدا

    0

    عاالی بود 🥲👌🏻من عاشق اینجور رمان هام ولی کاش گذشتشو بطور کلی توضیح میداد

    ۷ روز پیش
  • فن همه

    0

    خیلی وقت پیش این رمان خونده بودم وفقط یه فضای کلی ازش یادم بود ولی الان که برای بار دوم خوندمش به شدت عاشقش شدم حیف این قلم که آثار دیگه ای نداره واقعا قسمتایی که قانوناشو یاد آوری می کرد دوست داشتم💗💗💗💗

    ۲ هفته پیش
  • بهناز

    0

    عالی بود ،هر لحظه ش پر از هیجان،خیلی گیرا و قشنگ،اتفاقا من اون قسمتایی که با خودش خیلی فکر میکرد رو به خاطر جمله های خیلی ناب و قشنگش دوست داشتم،این رمان به لیست بهترین رمانایی که خوندم اضافه شد

    ۴ هفته پیش
  • درسته موافقم کاملا

    0

    سلام عزیزم رمانی به قشنگی این چیا میشنهاد میدید ؟

    ۳ هفته پیش
  • Mana

    0

    قلم رمان فوق العاده قوی بود و واقعا از خوندنش لذت بردم اصلا قابل مقایسه با رمان هایی با قلم ضعیف و داستان های آبکی دیگه نیست و صد هیچ جلویه

    ۴ هفته پیش
  • پیانو

    -1

    خیلی قشنگ بود ممنونم:)

    ۱ ماه پیش
  • حانی

    0

    از خوندنش لذت بردم

    ۳ ماه پیش
  • اوج

    1

    اینکه بعد از مرگ عمه رایحه، او چطوری آزاد می شود و چطور صابر از او دست می کشد. و چرا مادرش پدر واقعی اورا معرفی نمی کند. مرگ مادرش چطور اتفاق می افتد. چرا از مادر رامین هیچ وقت حرفی زده نمی شود. و اینکه لطفا در رمان ها این قدر قهرمان اصلی داستان را پررو نشناسانید. دست نویسنده جان درد نکنه

    ۳ ماه پیش
  • زهره

    0

    بینهایت زیبا ممنون از قلم خوب نویسنده مدتی بود که رمان خوب نخونده بودم هبوط حرف نداشت شخصیت ها بی نظیر آنقدر خوب نوشته شده که راحت ارتباط میگیری

    ۴ ماه پیش
  • حنا

    1

    جالب بود و متفاوت

    ۵ ماه پیش
  • فاخته محبی

    1

    چه طوری انقدر قشنگه و هزار بار میخونمش؟ فاطمه جانم میشه بازم بنویسی؟

    ۵ ماه پیش
  • غزال

    2

    هبوط؟من فقط میتونم گریه کنم از حجم علاقهم بالایی که بهش پیدا کردمممم،وایی وایی چقدر قشنگگگ،چقد هرجمله حساب شدهههه،ملکه ی بازی با کلمات و جمله سازیه اصلا خانم حیدرییی:'')

    ۷ ماه پیش
  • زری

    6

    خانم حیدری کاش بیایید اینجاو اینو بخونیدو ادامه بدید😭نمیدونم باید کجا پیداتون کنم،انقدر قلمو اثراتونو دوسدارم که مثلااینجا زنی عاشقانه می باردو 3بار خوندمو هبوطو دوباره دارم میخونم... درواقع چندسال که میگذره واثر جدید ازتون نمیبینم قبلیارو دوباره شروع میکنمو هرباربخاطر سبکتون انگاربرام تازگی داره🥲

    ۸ ماه پیش
  • دختر گرانبها

    3

    به زور تا قسمت ۳_۴ خوندم سرسام اوره بسکه باخودش حرف میزنه

    ۱ سال پیش
  • زری

    1

    وای ولی من عاشق این سبکم اتفاقا:)) 🫠🫠

    ۸ ماه پیش
  • سوری

    1

    رمان بسیار زیبا و دلپذیری بود ، با تشکر از قلم شیوای نویسنده

    ۸ ماه پیش
  • ?....

    1

    واقعا مسخره است همش با خودش حرف می زند اصلا نفهمیدیم چطوری خوندمش

    ۸ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.