معشوقه مرداب به قلم سوگند عزیزی
پارت شصت و دوم :
با بهت لب باز کردم:
_ چرا؟!
طوری نگاهم کرد که انگار میپرسید خودت چه فکر میکنی؟!
خب اصلا انتظارش را نداشتم که به حرفهای ظهرم اینگونه واکنش نشان دهد. نگاهش داد میزد از خبر ناگهانی که به او داده بودم، عصبی است و من حتی فکرش را هم نمیکردم توضیحاتی که دادم برایش کافی نبوده باشد.
آرام گفتم:
_ من که برات توضیح دادم همه چی رو… خودت میدونی که مجبورم برم…
اخم هایش بیشتر
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه
0بخدا آدم کلافه میشه خیلی. پارت کم بود داستان داره کند پیش میره آدم خسته میشه نویسنده عزیز
۲ ماه پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
عزیزم این قسمتها بخشی از رمانه نمیتونم حذفش کنم چون رمان ناقص میشه.. صبوری کنید تا به جاهای هیجانی و جذاب تر برسیم.. درمورد پارت هم سعی میکنم بیشتر بنویسم ولی گفتم بعضی روزها مشغله خیلی بیشتر هم روز و هم عصر سرکارم برای همین فرصت چندانی ندارم
۲ ماه پیشم
1وای،چه جای حساسی تموم شد،آرش داری چکار می کتی،لوش بدی کامران خان که به ابن راحتی نمی گذره 😮😮🙏🏻
۲ ماه پیشاسما
0کاش پارتا طولانی تر بودن ادم واقعا با این پارتا کوچیک کلن یادش میرع داستانو
۲ ماه پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
بعضی روزها پارتها طولانیترند.. ولی بعضی روزها مثل امروز که من هم صبح و هم عصر سرکار بودم فقط مجبورم پارتها رو به یک سطح مشخص برسونم و بفرستم عزیزم
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سادات.۸۲
1آفرین آرش ترشی نخوری یه چیزی میشی