خلاصه رمان سودای تقدیر
هیراد مرد نابینایی است که در کودکی اتفاق ناگواری را پشت سر گذاشته است. او قصد دارد از مردی که مسبب نابودی خانوادهاش شده است، انتقام بگیرد و وقتی دستش را خالی میبیند، به ناچار تصمیم میگیرد برای رسیدن به هدفش از نفس شایان استفاده کند. دختری که غافل از همه چیز، داوطلبانه طعمه میشود تا تقاص گناه پدرش را پس بدهد. نفس و هیراد باهم ازدواج میکنند اما هیراد درگیر چالش بزرگتری میشود. مرد مرموزی بر سر راهش قرار میگیرد که همیشه در سایه قرار دارد. نه چهرهاش را دیده و نه صدای واقعیاش را شنیده است اما خیلی خوب از تمام اهداف و برنامههای هیراد خبر دارد و ماجرا وقتی ترسناک میشود که آن مرد سعی میکند همه چیز را برای نابودیاش به کار بگیرد.
