دوست داشتی؟
رمان دردآشام اثر معصومه مرادی

رمان دردآشام

  • زبان فارسی
  • 39.8K 👁
  • 264 ❤️
  • 300 💬

خلاصه رمان عاشقانه دردآشام

دختری از جنس سرما و گردباد، اما حل شده در آرامشی که متعلق به قبل از طوفان است. اگر این انبار باروت پنهان شده با جرقه‌ای آتش بگیرد و حافظه پاک شده دختر بازیابی شود چه بلایی سر شیطان صفت‌هایی که زندگی‌اش تبدیل به خاکستر کرده‌اند می‌افتد؟ آیا دخترمون حافظه‌ش رو به دست میاره؟ چه زمان؟ ممکنه درست وقتی حافظه‌ش رو به دست بیاره که تصمیم به شروعی دوباره گرفته؟ ممکنه به کسی دل ببنده که نباید؟ این حافظه پاک شده چه عواقبی براش داره؟ مقدمه: به سیاهی کشاندند مرا و در عمق تباهی رهایم کردند. با خود و قلب شکسته‌ام عهد و پیمان بسته‌ام به خاک و خون بکشم آن کسی را که زندگی‌ام را خاکستری کرد. قلبم را تا اطلاع ثانوی زیر نقاب خشم و نفرت مخفی می‌کنم، حتی وقتی خاطره‌ای برای به یاد آوردن ندارم این ماموریت را رها نمی‌کنم. قلبم را از سر چهاراه پیدا نکرده‌ام که بگذارم بشکنندش و زندگی‌ام را بارها به من نمی‌بخشند که بگذارم آن‌ را به گند بکشی. پس نزدیکم نشو چون وقتی انبار باروت خاطراتم با جرقه‌ای شعله بکشد و آشکار شود اولین نفر تو را خواهم سوزاند و دومینو وار جلو خواهم رفت.

قسمتی از متن رمان دردآشام

مغرور گفتم:
- مطمئن باش کارم مثل همیشه بی‌نظیره!
قهقه ای زد و گفت:
- جز این از تو توقعی نمی‌ره... راستی یادم رفت معرفی کنم، ایشون عشق زیبای من جمیله هستن! که افتخار داده من‌رو امشب تو این جشن همراهی کنن.
بعد رو کرد طرف جمیله و گفت:
- عزیزم ایشون‌هم نگارجان هستن؛ یکی از بهترین های گروه من.
جمیله یه نگاه از بالا تا پایین بهم انداخت، بعد بیشتر از بازوی جمال‌خان آویزون شد و با کلی ناز و ادا دستش‌رو اورد جلو و باهام دست داد؛ و با صدایی که پر از عشوه بود، گفت:
- خوشبختم گلم.
یه چینی به بینیم دادم و گفتم:
- منم همین طور!
جمال‌خان- خوب مهمونی دیگه شروع شد؛ بریم!
باهم رفتیم و روی صندلی‌ها نشستیم...
چند دقیقه بعد دخترا اومدن، اونم چه اومدنی! با زور یه لباس‌‌هایی تنشون کرده بودن که اگه نمی‌پوشیدن، سنگین‌تر بودن! لباس‌هایی که کوتاهی‌‌شون تا بالای زانوهاشون بود، که پاهای لختشون‌رو به نمایش می‌داشت... از بالا هم نگم، سنگین‌ترم! تو چشم‌های خیلی‌ از دخترا اشک نشسته بود؛ ولی پنج-شیش نفری عین خیالشون‌ هم نبود!
با شروع شدن رقصیدنشون از فکرم اومدم بیرون، و مشغول تماشای رقص گروهیشون شدم. اون‌ها می‌رقصیدن و من صدای مردهارو می‌شنیدم که از هیکل و رقص دخترا تعریف می‌کردن... و به فکر خریدنشون بودن.
همه این صداها آزارم می‌داد! اما کاری از دستم برنمی‌اومد؛ این سرنوشتی بود که خودشون برای خودشون رقم زدن، ولی اگه من می‌تونستم و قدرتش رو داشتم کل این گروه رو نابود می‌کردم؛ تا زندگی دخترای دیگه هم مثل اینا نشه! با اینکه به ضرر خودم تموم می‌شد...
جمال‌خان- خانم زیبا چیه؟ تو فکری!
بدون اینکه نگاهش کنم گفتم:
- تو فکر نیستم! دارم رقص دخترهارو تماشا می‌کنم.
جمال‌خان- تا حالا که خیلی خوب پیش رفتن، همه هم دوست دارن که چند شبی رو با دخترا بگذرونن...
بعد تموم شدن حرفش شروع کرد به حرف مسخره خودش خندیدن... منم با ظاهری خونسرد و بی تفاوت، اما باطنی پر از خشم و نفرت نگاش کردم؛ که وقتی نگاهم‌رو دید خندش‌رو خورد و گفت:
- دختر چرا این‌طوری نگاه می‌کنی ؟ چهارساله می‌شناسمت و نگاهت‌رو دیدم، ولی برام عادی نشده؛ هنوزهم از چشات می‌ترسم و جرعت مستقیم زل زدن به چشم‌هات‌رو ندارم!
بدون این‌که حرفی بزنم، یه پوزخند زدم و مشغول تماشای رقص شدم.
بعد تموم شدن رقص دخترها نشستن رو صندلی و مهمون‌ها شروع کردن به خوردن زهرماری‌هایی که دستشون بود.
منم از جام بلند شدم و رفتم یه جای خلوت و تنهایی نشستم؛ بعد هم مشغول دید زدن بقیه شدم.
با دیدن سایه‌ای که افتاده روم، صورتم‌رو گرفتم بالا و با دیدن یه مرد سی‌وپنج یا چهل ساله ابروهام خود به خود پرید بالا؛ چون تا حالا تو هیچ کدوم از مهمونی‌ها ندیده بودمش! و وقتی هم که فارسی حرف زد بیش از پیش تعجب کردم.
- اجازه هست اینجا بشینم بانوی زیبا؟
قاطع گفتم:
-نه!
یارو با این حرفم رسما ضایع شد، اما خیلی زود خودش‌رو جمع و جور کرد و لبخند ضایعی زد تا بیشتر از این ضایع نشه! بعد نشست رو صندلی، منم یه پوزخند زدم؛ چون اجازه خواست واسه نشستن و من هم اجازه ندادم، ولی بازم نشست. مسخرس واقعا!
- من شاهین هستم؛ شما هم نگاربانو هستین؟ همونی که به دخترا رقص یاد می‌ده!
سری تکون دادم و گفتم:
- درسته! اما شما من‌رو از کجا می‌شناسین؟
شاهین- این دیگه بماند...
شونه ای بالا انداختم و بی تفاوت گفتم:
- برام مهم نیست، فقط کمی کنجکاو شدم.
شاهین- باید بگم که کارتون فوق العاده هست! خیلی‌خوب به دخترا رقص یاد می‌دین.
چیزی نگفتم و سکوت کردم که ادامه داد:
- شما همیشه انقدر کم حرف می‌زنین؟
رُک گفتم:
- آره.
شاهین پاشد و مقابلم ایستاد؛ بعد دستش‌رو به طرفم دراز کرد و گفت:
- بانوی زیبا! من رو تو یک دور رقص همراهی می‌کنین و این افتخار رو بهم می‌دین؟
بدون توجه به دست‌های دراز شده‌اش جواب دادم:
- حوصله رقص ندارم جناب! ترجیح میدم تماشاچی باشم تا رقصنده...
با زور یه لبخند زد که معلوم بود ساختگیِ و بخاطر این‌که بیشتر از این دیگه ضایع نشه! دستش‌رو کشید عقب و گفت:
- هر طور که مایلید، شب‌خوش بانوی جوان!
پوزخندی زدم و گفتم؛
- شب‌خوش.
به مسیر رفتنش که نگاه کردم؛ دیدم که داره میره طرف جمال‌خانی که از وقتی شاهین اومد کنار من، نگاهش فقط به اینجا بود و با دقت نگاه می‌کرد.
بعد چند دقیقه که اون دوتا باهم حرف زدن، اعلام شد که خرید داره شروع می‌شه...
تک-تک دخترا داشتن به قیمت بالایی فروخته می‌شدن؛ البته که به خاطر این موضوع جمال‌خان هم حسابی خوشحال بود و به قول معروف کبکش خروس می‌خوند!
آره دیگه واسه چی خوشحال نباشه؟ این همه پول گیرش می‌اد، کیه که بدش بیاد؟
این صحنه‌هارو زیاد دیده بودم، ولی باز هم واسم تکراری نمی‌شد!
دیگه نتونستم طاقت بیارم و رفتم حیاط تا قدم بزنم.
توی خیالات خودم غرق بودم که صدای جیغی رو شنیدم! صدا از ته باغ می‌اومد، کنجکاو شدم بفهمم صدای کیِ؟
همین‌طور یواش-یواش می‌رفتم تا کسی من‌رو نبینه، وقتی رسیدم دیدم دو نفر یه دختر رو دوره کردن... و دختره هم داره جیغ می‌کشه و باهاشون درگیره؛ ولی اون‌ها دوتا بودن و اون دختر یکی، واسه همین از پسشون برنمی‌اومد!
صداش آشنا بود! ولی نمی‌تونستم بفهمم کیه؟ و صورتش هم که دیده نمی‌شد.
بدون کوچیک‌ترین صدایی رفتم پشت نزدیکترین درخت، وقتی نزدیک‌تر شدم فهمیدم دختره رهاست! اون دوتا مرد هم از حرف زدنشون معلوم بود ایرانی‌ان؛ از پشت درخت اومدم بیرون که توجه هر دوتاشون به طرف من جلب شد و یکیشون به حرف اومد و سر خوش گفت:
- به-به ببین کی اینجاست؟! ناصر اون چیزی که من می‌بینم، تو هم می‌بینی؟ یه حوری بهشتی خودش پیشمون اومده؛ بیا عزیزم بیا که خوش اومدی!


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دردآشام
  • Aysan

    1

    بی صبرانه منتظر فصل دوم هستن انءاشالله اونم عالی باشه (فقط تو فصل اول خواهر ساحل معلوم نشد چطور خلاف کار شد یا چی باعث شد) من تصور میکردم با خواهر و برادرش کنار هم میان ولی خیلی یهویی پایان یافت کاش یکم هم ادامه میدادین

    ۲ هفته پیش
  • Aysan

    3

    گلم رمانت واقعا خیلی خوب بود ولی پایانش رو اصلا اونطوری تصور نکرده بودیم منظور یکم ادم حس میکنه ناقص موند (با خود کشی ساحل کاری ندارم)فقط مثلا معلوم نشد خواهر ساحل چی شد، سامیار چی میشه یا لاوین چی شد یا اصلا برادر ساحل کاش ادامه میدادی بعد مرگ ساحل. امید وارم اینا رو تو فصل دوم جبران کنی

    ۲ هفته پیش
  • معصومه مرادی

    46

    سلام دخترا فصل دوم رمان اسمش دردآشام و تغییری نکرده و دارم مینویسم و هر وقت تموم شد به صورت کامل تو همین برنامه قرارش میدم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    4

    سلام نویسنده رمان لطف میکنید اگه رمان تمام شده بزارید در برنامه یا یه کانال *** بزنید آنلاین بفرستید

    ۲ سال پیش
  • ‌پیشی

    7

    خوب پس کو اخهههههه؟بابا دق دادی مارو تروخدا بزار خبببب.

    ۱ سال پیش
  • دخترک غمگین

    4

    سلام،کی تموم میشه پس

    ۱ سال پیش
  • مرضیه بهترک

    1

    سلام فصل دوم نیومده ؟

    ۱ سال پیش
  • عبداله

    7

    ممنونم از رمان فوق العادتون.برای اولین بار محشر بود.ولی امیدوارم هیچ نویسنده ای رمانش دو جلد یا بیشتر نشه ،همه یه جلد باشن چون واقعا با اعصاب آدم بازی میشه ،ذهن بهم ریخته هست پرسوال.مثل سامیار که داشت می پوکید از ندونستن، حالا ماهم همینطوریم.ؤاقعا عذاب میکشیم.

    ۱ سال پیش
  • آرام

    6

    سلام هنوزم فصل دوم نیومده؟ من هنوز کامل نکردم ولی اینک همش تکرار داره با چشمای یخیم نگاه کردم زیاد جالبش نکرده خیلی از خودش تعریف کرده میتونست بهتر نوشته بشه و اینک همه از دختره میترسن یعنی اصلا دلیلی نداره اول رمان چون چیزی معلوم نیس و ی مربی رقص سادس ولی درکل رمان خوبی بود خسته نباشی عزیزم

    ۱ سال پیش
  • ارتمیس

    4

    می شه بگین ساحل با سامیار میره یا لاوین

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    4

    حاجی کو پس یازده ماه پیش اینو گفتی

    ۱۲ ماه پیش
  • ساغر

    3

    سلام ببخشید کی فصل جدید میاد ؟

    ۱۲ ماه پیش
  • خاطره

    4

    پس کی میاد بابا من تو عمرم اینقدرمنتظر نمونده بودم توروخدا زود تمومش کنین

    ۱۲ ماه پیش
  • ساغر

    4

    سلام ببخشید فصل دوم کی میاد من خیلی منتظرشم لطفاً سریعتر رمانذو بنویسید

    ۱۲ ماه پیش
  • دلارام

    1

    سلام رمان خیلی خوبی بود و اگه میشه فصل دومشو بزارین خیلی کنجکاو شدم

    ۱۱ ماه پیش
  • دلارام

    1

    سلام پس می میزارین فصل دوم رو تو رو خدا زودتر بزارین

    ۱۱ ماه پیش
  • دلارام

    0

    سلام هنوز فصل دومشو تموم نکردیم این قشنگ ترین رمانی بود که تا الان خوندم خیلی کنجکاو فصل دومش هستم لطفاً سریع تمومش کنین

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا

    1

    یه سال پیش این پیامو نوشتید

    ۸ ماه پیش
  • خاطره

    2

    یکسال پیش اینو گفتی بابا به رمان نوشتن چقد طول می کشه مگه

    ۸ ماه پیش
  • خاطره

    5

    خب پس خدا پدر مادرتو نگهداره پس کی میاد جلد دومش خانم مرادی توروخدا مارو اذیت نکنین اگه نمی خواین بنویسین خب به ما تو همینجا بگین که دیگه منصرف شدین از جلد دومش من الان یکسال و نیمه منتظر دومش هستم توروخدا اذیتمون نکن زودتر بنویس و بزار تو این برنامه

    ۷ ماه پیش
  • ناشناس

    2

    سلام خانوم مرادی امیدوارم خوب باشید میشه بگین بالاخره فصل دوم کی میاد اصن قراره بیاد نیاد بیشتر از یه ساله منتظر فصل دوم دردآشامم اگ میشه خواهش میکنم یه اطلاع بدین ممنون میشم

    ۶ ماه پیش
  • مرمر

    2

    چیشد پس ۲ سال گذشته چرا نمیومدددد😭

    ۴ ماه پیش
  • فاطی

    2

    دو سال شدددد هنوز تموم نشده نوشتنتون؟

    ۴ ماه پیش
  • فاطی

    2

    ای بابا بزار حاجی مارو تو خماری گذاشتی

    ۴ ماه پیش
  • نرگس

    0

    رمان های دیگ هم هست ک ب قلم خودتون باشه و معرفی کنید؟

    ۳ ماه پیش
  • بهین بانو

    0

    فکر کنم این نویسنده هم گم شده

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    گلم حداقل یک زمان برای انتشارش بهمون بده

    ۲ هفته پیش
  • Stormy

    0

    قلم خوبی داشت ولی در کل رمان پر عیب و ایرادی بود که یکشم اینه که چرا باید شخصیت اصلی بمیره نباید بمیره بعد اینکه چرا هر کسی از دل خودش حرف میزنه یا باید کلا شخصیت ۳ باشه یا همون شخصیت اولی که بوده واقعا خیلی بد شده بود که از زبون هر کدومشون بود در کل خیلی ایراد زیاد داشت من اصلا خوشم نیومد

    ۳ هفته پیش
  • تسکین

    1

    فصل دومش اومد چطوری باخبر شیم؟یا حداقل سعی کنید یکم پایانش قشنگتر باشه

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    خوب بود ولی خیلی کشت وکشتار بود اونم خیلی وحشتناک🥺اکثرا هم عاشق بودن ونرسیدن بهش بعد اینجوری انتقام میگرفتن!درضمن دختره که اینقد زرنگ بود وهمه روناکار میکرد چطور نتونس لاوینو ناکار کنه...به هرحال خسته نباشید امیدوارم جلد دومش زودتر اماده بشه

    ۱ ماه پیش
  • رومین

    0

    خوب بود من که دوست داشتم ولی به شخصه همیشه رمان های خون آشامی مینویسیم ولی عاشق رمانت شدم عالی بود کارت عالییی😋♥️

    ۱ ماه پیش
  • دریا

    0

    عالی بود 😍واقعا منتظرم فصل دومش بیاد 😁😉 پس کی تموم میشه🥺🥺🥺🥺

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    0

    عزیزم من دو سال و نیمه منتظرم هنوز فصل دومش نیومده 🤣

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    1

    دوستان نخونید بهتره من دوساله منتظرم فصل دومش بیاد

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    واقعا نظر مردم براتون اهمیتی نداره هنوز بعد اینهمه مدت سرکار گذاشتن مردم هنوز هیچ حرفی نزدین که فصل دومی در کار نیست حیف وقت که برای این کار گذاشتم از اول می گفتید ی داستان بی سرو ته بی پایان مام تکلیف خودمون رو بدونیم

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    1

    بنظرم سعی کنید نخونید نویسنده هم نیستش حداقل بیا یه سلام بده بدونن هستی

    ۲ ماه پیش
  • پناه

    0

    تبریک عرض میکنم بخاطر موفقیت در نوشتن رمان اما خیلی ضعیف بود امیدوارم قلمت به نوشتن رمان قوی و بی نظیر بره امیدوارم همیشه موفق باشی خوشگلم

    ۳ ماه پیش
  • پروین

    1

    جلد دومش کی میاد خیلی وقته منتظرم که جلد دومش رو دانلود کنم

    ۳ ماه پیش
  • مهسا

    2

    پس کی فصل دوم میاد😑

    ۳ ماه پیش
  • علیرضا احمدی جابلو

    0

    با عرض سلام خدمت نویسنده محترم خیلی عالی بود کیف کردم از خوندن این رمان

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!