ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت هفتاد و هفتم :
دستش رو بین دستهام میگیرم و سر انگشتهاش رو به پاس عشق و سپاسگزاری میبوسم و میپرسم:
-شیدا چی میشه پس؟
-باید منتظر رای دادگاه بمونیم عزیزم. من و بایگان همهیی تلاشمون رو کردیم تا کارش به جای باریک نکشه.
میدونم که غم شیدای عزیزم تا ابد ته دلم سنگینی میکنه. تقدیر عجیبم، به دست کسانی رقم خورد که از گناه به توبه کشیده شده بودن و اون گناه لعنتی اینقدر زور
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فاطمه بانو
0چرا من نمیتونم تبلیغ ببینم که سکه بگیرم؟