دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه انتقامی فرار افعی اثر سونیا

رمان فرار افعی

  • به قلم سونیا
  • ⏱️۶ ساعت و ۳۹ دقیقه ۶ ثانیه
  • زبان فارسی
  • 6K 👁
  • 147 ❤️
  • 121 💬

خلاصه رمان عاشقانه فرار افعی

آنها تصور می‌کردند طرد کردنش برای نابودیش کافی است! اما... در آن روز، در آن لحظه، احساسی زیبا و در عین حال خطرناک در وجود لانا متولد شد. احساسی تاریک تر از سیاهی شب و خطرناک تر از هر موجود درنده، احساسی به نام انتقام... او از میان خاکستر زخم‌هایش برخاست، برخاست تا نابود سازد افرادی را که روزی او را نابود کردند. در جهانی که ثروت، قدرت را می‌خرد و عشق به توطئه‌ای دردناک تبدیل می‌شود؛ او با لبخندی سرد و سلاحی مرگبار پا به عرصه می‌گذارد. هیچ‌کس نمی‌داند افعی چه زمانی نیش می‌زند! و او افعی این داستان است... «فرار افعی» روایت انتقامی تاریک و عشقی ممنوعه است؛ جایی که مرز میان شکار و شکارچی هر لحظه تغیر می‌کند.

قسمتی از متن رمان فرار افعی

آن عوضی واقعاً دیوانه بود!
واقعاً روانی بود. حماقتش برای بردن و کلکهای حیلهگرانهاش، همه و همه مناسبش بود، اما نایترو نمیخواست قبول کند که دارد به او میبازد. پس سرعتش را بیشتر کرد!
دستی به صورتش کشید تا قطرات ریز و درشت عرق را پاک کند.
_امکان نداره به کسی مثل اون ببازم، امکان نداره، اون آدم روانی…
به پیچ دوم که درختها آن را احاطه کرده بودند نزدیک شدند، سرش را چرخاند میخواست اطرافش را بررسی کند اما، برای ثانیهای نگاهش به او افتاد.
فقط یک ثانیه بود، فقط یک ثانیه چشمش به او افتاد!
اما همان یک ثانیه کافی بود تا شوکه شود.
نفسش در سینه حبس شد، پایش آرام آرام از روی پدال برداشته شد؛ سرعتش… نایترو داشت سرعتش را از دست میداد!
چشمهایش از بهت میلرزید او واقعا احمق بود، از اول هم نباید آن دو نفر را به چالش میکشید!
اصلاً نباید با سلسله مراتب محفل سیاه در میافتاد! او باید حرف افعی را گوش میکرد، زمانی که بهش هشدار داد:
«توی قلمرو ما بازی کردن و شاخو شونه کشیدن یعنی باختن، پس بکش کنار پسرِ برزیلی!»
صدایش در مغزش پخش شد، انگار که صدایش همان موزیکی بود که تیم صبح زود با علاقه برایش گذاشته بود تا سرحال شود.
هشدارش جدی بود، جدی و عاری از هرگونه تمسخری!
اما او باور نکرد، باور نکرد و حماقت کرد! یک حماقت احمقانه! او مغرور شده بود، او به استعدادی که داشت مغرور شده بود.
احمقانه بود اما او فرق خودش و آنان را خوب متوجه شده بود! نایترو آدم ریسک پذیری نبود او شخصی بود که بر اساس محاسبات و استراتژیهایش جلو میرفت.
اما مگر در مقابل آنها استراتژی به تنهایی کافی بود؟!
متوجه شده بود… او تفاوت میان خودش و آن دوازده نفر را خوب متوجه شده بود!
آن دوازده نفر رانندگی نمیکردند تا برنده شودند!
آنها رانندگی میکردند تا زندگی کنند!
آنها درست نقطه مقابل او و هرکس که در این مسابقه حضور داشت بودند.
هنوز هم لبخندش را میدید. آن لبخند مشتاقش، آن لبخند حریصانهاش!
حرص و طمع برای برد نه! طمع او برای هیجان بود!طمع او بوی خطر می داد و این هیچ برای نایتروی استراتژیست خوب نبود!
نگاهی به ماشین او که با یک دریفت یکاینچی از پیچ خارج شد، انداخت. انگار ناامیدش کرده بود، اما مهم نبود، او حریف آنها نبود، او مهارت کافی را نداشت.
شاید هم داشت، اما میترسید!
ترس او مانع از پیشرویاش شد، مانع از بردش. چیزی در گلویش سنگینی میکرد.
چشمهای لرزانش را با بست، نایترو باخت را قبول کرده بود! او باخت را با مقام سوم قبول کرده بود.
در این میان گؤست به افعی که به او رسیده بود، لبخندی زد. در کنار هم حرکت میکردند جاده باریک نبود اما تنها ماشین آن دو جاده را اشغال کرده بود.
انگار که سدی ساخته بودند، سدی از جنس سرعت!
انتظارش را داشت که الان بیاید. اینبار نوبت گؤست بود که برندهٔ مسابقه شود.
آنها داشتند به خط پایان نزدیک میشدند.
بیخیال لبخندی زد و به گؤست که سرعتش را بیشتر کرده بود نگاه کرد. سری بعد که مسابقه بین خودشان برگزار شود برد واقعی را نشانش میداد!
_فعلاً میذارم حال کنی روح کوچولو!
گفت و نگاهش را از گؤست گرفت.
اما گؤستِ از همه جا بی خبر با افتخار و پوزخند از خط گذشت. انگار که کار خاصی کرده بود!
پر غرور دستش را از شیشه ماشین بیرون برد و برای تماشاچیا دست تکان داد.
با این کارش صدای تشویق تماشاچیان بلندتر شد. در جایگاه مخصوصش پارک کرد پس از او افعی، و بعد از او نایترو، از خط پایان گذر کردند.
صدای آهنگ اسپانیایی"Gata Only" در کل فضای مسابقه پیچیده بود.
آنها نیز ترمز گرفتند و ماشینها را کنار هم، در جایگاههای مخصوصشان پارک کردند. ماشینهای عقبی، هرکدام به خط پایان رسیدند و از ماشین پیاده شدند. فضای مسابقه، سرزندهتر از زمان شروع شده بود.برخی از اینکه در سایت شرطبندی برنده شده بودند خوشحال بودند و برخی از اینکه روی آدم اشتباهی شرط بسته بودند، عصبی و ناراحت بودند!
خاک بلند شده از لاستیک ها چشمانش را اذیت می کرد. کلاهش را سفت کرد و دستش را جلوی چشمانش گرفت.
هرگاه که مسابقهای خارج از میان بالامقامها برگذار می شد مردم آنها را فاکتور میگرفتند و روی اشخاص دیگر شرط میبستند.
در میان تمام آنها، تنها نایترو بود که سرش را بر روی فرمان ماشین گذاشته بود.
هنوز هم شوکه بود، اما در درونش احساساتی مانند غم، خشم، حسرت و ناامیدی میجوشیدند.
دستهایش را به دور فرمان ماشین مشت کرد.
چطور توانسته بود ببازد؟
بندهای انگشتهایش از فرط خشم به سرخی میزدند.
خیلی به خودش مطمعن بود!
صدای گویندهٔ مسابقه، بین جیغ و فریاد تماشاچیان گم بود!
حالا چگونه و با چه رویی به برزیل بازمیگشت؟ اصلاً اعضای تیمش دوباره او را قبول میکردند؟
چرا گلویش انقدر سنگین بود؟
با دستهای لرزانش گلویش را لمس کرد، لرزشش از خشم بود یا ناامیدی؟
سرش را کمی بلند کرد و با چشمهای سرخ و مرطوبش به آنطرف خیره شد.
درست جایی که آنها ایستاده بودند.
گؤست از کنار ماشینش تکان خورد و به سمت او آمد، با لبخند شیطنتباری، کلاه لبهدار افعی را برداشت.
موهای بلندش، همانند اسیرانی که تازه به رهایی دست یافته بودند، از زیر کلاه آزاد شدند و روی شانههایش افتادند.
صدای اعتراضآمیزش بلند شد:
_هی مردک زشت! کلام رو برای چی برمیداری؟
گؤست پوزخندی زد و طعنهآمیز، کلاه را در صورت او کوبید:
_چون دلم میخواد، مشکلیه؟
عوضی زشت!


بیشتر بخوانید
نظرات رمان فرار افعی
  • Aylar

    0

    واقعا واقعا عالی دست گلت درد نکنه باتمام صبر منتظر جلد دومم😍❤️

    ۲ ساعت پیش
  • فاطمم

    0

    واقعا قلمت عالی بود بی صبرانه منتظر جلد دومم😍😍

    ۳ ساعت پیش
  • سلام عزیزم قلم

    1

    سلام عزیزم قلم نویسنده یگت معرکه ❤️❤️😘امیدوارم همینطور ادامه بدی و همیشه موفق باشی، بی صبرانه منتظر فصل دومم❣️❣️😍

    ۱ هفته پیش
  • سونیا محرم‌زاده

    1

    سلام عزیزمم مرسی بابت نظرتت😭❤️

    ۱ هفته پیش
  • Fatemeh

    1

    عاالی بود 😍😍هر چی زود تر جلد دوم لطفاا🤩🤩 تو جلد بعد قسمت های کششدار و احساسی رو بیشتر کن لوطفا بر عکس بقیه من هنوز لانا و ریک رو شیپ میکنمم☺️☺️

    ۲ هفته پیش
  • سونیا محرم‌زاده

    1

    مرسی از نظرت قشنگمم خوشحالم دوسش داشتی😭❤️ چشمم

    ۲ هفته پیش
  • mani

    0

    پارت ۸ رمان اخرین پارت فصل اول بود؟ ادامه ش فصل دومه؟

    ۲ هفته پیش
  • سونیا محرم‌زاده

    1

    سلامم نه دوازده بخشه

    ۲ هفته پیش
  • آبی 💙🫐❄️

    1

    پس کی جلد دوم میاا خیلی قشنگهه لانا و نیک قشنگ مال همن✨💙🍫🤍

    ۲ هفته پیش
  • سونیا محرم‌زاده

    2

    مرسی از نظرت قشنگمم❤️ فصل بعدم به زودی🙃

    ۲ هفته پیش
  • تینا

    2

    منتظرم جلد دومم و به نظرم خیلیی عالی بود این رمان من بر این باورم انزو و لانا به هم خیلی میان 🤣

    ۲ هفته پیش
  • سونیا محرم‌زاده

    1

    مرسی از نظرت زیبا😁💋 اولین نفری که شیپشونو دوست داره🛐🤣

    ۲ هفته پیش
  • ملورین

    2

    وایی خیلیی خفنن بودد ترو خداا زود تر جلد دومشوو بزاارر جلد دومش کی میاادد؟؟

    ۲ هفته پیش
  • سونیا محرم‌زاده

    1

    مرسی از نظرت قشنگمم😭💋 چشمم تلاشمو میکنم زود بزارمش❤️

    ۲ هفته پیش
  • Narjes

    2

    خیلی رمان قشنگی بود🔥 مشتاقانه منتظر جلد دوم لطفا زودتر بذارش 😭

    ۲ هفته پیش
  • سونیا محرم‌زاده

    1

    مرسی از نظرت قشنگمم😭❤️ چشمم

    ۲ هفته پیش
  • بی نام

    4

    عزیزم میشه دقیقا بگی کی جلد جدید میاد

    ۲ هفته پیش
  • سونیا محرم‌زاده

    4

    فصل دوم ایشالله بعد امتحانام😭😂

    ۲ هفته پیش
  • آورین

    2

    سلام رمان عالی بود ولی ای کاش پایان فصل اول معنایی داشت و اینکه اسم فصل دوم چیه تا وقتی اومد زود برم سراغش😁

    ۲ هفته پیش
  • سونیا محرم‌زاده

    2

    سلام عزیزم ممنون از نظرت❤️ حق با شماست اما فصل اول صرفا جهت کنجکاو سازی مخاطب این پایانو داره مطمعن باش فصل دوم خیلی پر بار تر و جنجالی تره🌚🤝 اسم فصل دوم هم فرار افعیه

    ۲ هفته پیش
  • افی

    2

    واقعا خیلی قشنگ بودد و لذت بردم ازش😍 نویسنده خسته نباشی و امیدوارم به نوشتن ادامه بدی🥺❤️

    ۲ هفته پیش
  • سونیا محرم‌زاده

    1

    خیلی ممنون از نظرت قشنگمم😭❤️

    ۲ هفته پیش
  • Z"K

    1

    توی خود اپلیکیشن سرچ کردم اسم رمان رو و نبود توی سایت هم از یجایی به بعد دیگه نمیشه خوند و میگه باید اپلیکیشن نصب کنی ممنون میشم راهنمایی کنید🙏

    ۳ هفته پیش
  • سونیا محرم‌زاده

    2

    سلام عزیزم. برای خوندن کاملش باید اپلیکیشنو نصب کرده باشی توی جستجو بزن فرار افعی یا اگر نیاورد توی لیست ژانر ها بری ژانر انتقامی و دارک رومنس رو بزنی میاره بالا❤️

    ۲ هفته پیش
  • hosna

    2

    خیلی عالی بود ..♥️عاشق شخصیت لانه و نیک شدم .. امیدوارم فصل دومشو زود تر بزاری.. ♥️♥️

    ۳ هفته پیش
  • سونیا محرم‌زاده

    1

    مرسی از نظرت عزیزمم❤️💫 چشمم

    ۳ هفته پیش
  • مهسا

    1

    عالی همیشه موفق باشی خواستار پارت دوم

    ۳ هفته پیش
  • سونیا محرم‌زاده

    1

    خوشحالم که دوسش داشتی زیباا❤️

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!