لیست کلیه پارتهای رمان این رابطه باگ دارد : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 38
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 1
چیزی به نیمهشب نمانده بود که آرین برای صدمین بار تصمیم گرفت برنامهنویسی را کنار بگذارد و برود سراغ دزدی مسلحانه. حداقل ممکن بود شبی، آدم مناسبی به تورش بخورد که دستش به دهنش برسد. با همین منطقِ امیدوارکننده، موجودی حسابش را چک کرد و همانجا فهمید حتی بودجهی خرید یک دست اسلحه برای شروع یک دزدی ...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 2
همان وقت صدای باز شدن در شرکت بلند شد و او بدون اینکه سر بلند کند همانطور که برای کاربر چیزی تایپ میکرد گفت: - آرش ، قهوهساز دوباره منفجر شده. یه فکری براش بکن. هیچ جوابی نیامد. چند ثانیه بعد، یک چمدان قهوه ای وسط شرکت کشیده شد و محکم خورد به دیوار. آرین سر بلند کرد. دنیا بود. موهایش شلخته بست...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 3
- اگه جدی بشه خودم میرم باهاش حرف میزنم نمیذارم دلخور بشه. تو فقط بگو اوکی... بقیه ش با من. بی تفاوت سمت مانیتور برگشت و ضمن صحبت با دنیا مشغول پاسخگویی شد: - اصلا امکان نداره. اگه هلنا این کارو باهام میکرد من یه ثانیهم تو این رابطه نمیموندم. خودتو بذار جای اون. دنیا نفس عمیقی کشید و ساکت ماند. ...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 4
برای چند ثانیه گونه هایش از عصبانیت داغ شد اما خیلی زود تیک لبخند گوشه ی لب او را که دید با همان لحن نیش دار که شوخی و جدی اش چندان پیدا نبود گفت: - تعهل رو خوب اومدی. حالا من هیچی نمیگم تو هم هی مزخرف بگو... کلا دوبار با اون بنده خدا رفتی کافه ی دانشگاه یه قهوه خوردی. پشت چشمی برایش نازک کرد و...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 5
برای چند ثانیه ساکت ماند و بزاق دهانش را فرو برد. سیبک گلویش با حرکتی واضح بالا و پایین شد. انگار میخواست تلاش کند تا بغضی که توی گلویش گلوله شده بود با فشار فرو دهد. کمی بعد با لحنی که برای آرام بودنش تلاش میکرد پرسید: - آرین، فردا هر دومون بیخونهایم. تو واقعا جایی برای موندن داری؟ جوابش با چ...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 6
- سلام وقت بخیر. جهرمی هستم. ببخشید دیر وقت مزاحم شدم. همسرم شرط قرارداد رو گفتن خدمت شما. فقط خواستم یه بار دیگه یادآوری کنم. فردا ساعت سه همراه همسر تشریف بیارید بنگاه. البته به همراه شناسنامه خودتون و همسرتون. لطفا شناسنامه فراموش نشه. برای چند ثانیه هر دو ساکت شدند. کمی بعد دنیا با نامیدی خو...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 7
همان وقت صدای باز و بسته شدن در شرکت نگاه هر سه را سوی در کشید. پرهام با دیدن آرین که با یک چمدان سیاه وارد شده بود نگاهش را روی چمدان قهوه ای گوشه ی اتاق چرخی داد و با لحنی خنده دار گفت: - چه خبره؟... خب میگفتین منم با چمدون بیام!... آرین بی خیال و خونسرد طوری که انگار آمدن با چمدان به شرکت جز...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 8
. وارد بنگاه شدند و مرد بنگاهی همان ابتدا از روی صندلی بلند شد و سلام داد. کنار میز او مبل ارزان قیمتی قرار داشت که مردی میانسال روی آن نشسته بود. با شکمی نسبتا بزرگ و موهای جوگندمی که از وسط کمی خالی شده بود. ظاهرا آقای جهرمی، همان صاحبخانهی متعصب بود. جوری نشسته بود که انگار برای اجاره دادن خا...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 9
- میگم... این یارو جهرمی یه کم شبیه خدابیامرز اکبر عبدی نبود؟ هیچ تغییری در چهره ی آرین نمودار نشد و چیزی نگفت. حتی لبخند هم نزد. کمی که گذشت دنیا بیتاب تر شد و دل به دریا زد و باز پرسید: - میگم... دیگه برنمیگردیم بنگاه؟... - آرین بالاخره به حرف آمد . اما عصبی تر از چیزی که دنیا فکر میکرد: - چ...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 10
آرین دستانش را توی جیب شلوارش کرد و طوریکه انگار میخواست هم خودش و هم دنیا را از دلواپسی بیرون بکشد گفت: - نگران نباش یه امضای صوریه. عین اَکسِپت کردنه دیگه... برای اینکه کارمون راه بیفته باید اون تیک گوشه ی کادر رو آبی کنیم. دنیا جلوتر از او راه میرفت. لحظه ای روی پاشنه ی پا به پشت چرخید و وقت...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 11
آرین با بیخیالی دستهایش را در جیب شلوارش فرو برد: - خیلی سخت میگیری خانم مهندس. جهرمی دنبالِ کار خیره، نه دنبالِ کشفِ جرم. فقط وقتی رفتیم اونجا، لطفاً اون فیگور خشن و ضد مرد رو از صورتت پاک کن. یه کم... چه میدونم... مهربونتر به من نگاه کن. مثلاً خیلی لطیف خیره شو به افق، انگار داری به آینده...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 12
- تو الان میری پیش هلنا؟ - تو رو میرسونم نجوا بعد خودم میرم. بالاخره طرح خنده روی لبهای دنیا نشست: - با لِکسوسِت منو میرسونی؟... آرین کم نیاورد: - نه عزیزم. لکسوسم دست راننده ست، برده برای سرویس فنی. مجبورم همسر محترمو با تاکسی زرد جابجا کنم. گوشه ی لبش محو و کمرنگ بالا پرید و حسی عجیب ته دلش...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 13
کوله اش را روی میز گذاشت و با لبخندی دلبرانه گفت: - من اگه بخوام پیشرفت کنم کسی به گرد پام نمیرسه. تازه ترافیک بود وگرنه بیشتر پیشرفت میکردم. هلنا خندید. این اولین باری بود که خارج از محیط دانشگاه با هم ملاقات داشتند. منیو را مقابل آرین گذاشت و گفت: - امروز مهمون منی. انتخاب کن. نگاهی به لیست...
بروزرسانی در : ۳۸ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 14
جرعه ای از قهوه ی تلخش نوشید و گفت: - هیچی دیگه باید میفهمیدم مشکل از مکالمه ست یا دیتابیس. خلاصه سرتو درد نیارم بعد از کلی بررسی فهمیدیم مشکل از یه لاگ لعنتی بود که داشت مموری رو میخورد. و بعد با لحن شوخ همیشه اش اضافه کرد: - من قول میدم رمانتیک ترین بخش امروزم همین قهوه ی تلخیه که دارم با تو م...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 15
دنیا پوفی کرد و گفت: - واقعا دلم نمیخواد این تصمیم روی رابطه ی تو و هلنا تاثیر بذاره. من از اولم بهت گفتم بذار برم بهش بگم. اینجوری اگه یـــ.... آرین بی هوا کلامش را برید: - یه وقت این کارو نکنی دنیا... تو که خودت جنس خودتونو بهتر میشناسی. همهتون از کاه کوه میسازین. تازه داره سعی میکنه منو آنال...
بروزرسانی در : ۳۶ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 16
همان وقت در چوبی واحد یک با صدای قیژی باز شد و جهرمی باقیافه ای ژولیده و آشفته در آستانه ی در ایستاد. دستی به موهای سفیدش که از دوطرف بالا رفته بود و اول صبحی او را شبیه انیشتن کرده بود کشید و با صدایی بم و گرفته گفت: - چه خبره صبح کله صبح؟... کی این وقت صبح اثاث میاره که شماها آوردین؟ رنگ از رخ...
بروزرسانی در : ۳۵ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 17
- خدایا منو از دست این دیوونه نجات بده. یه ساعته داره مخ میخوره. سرم درد گرفت بخدا. آرش با خنده پرسید: - باز چی شده؟ آرین در حالیکه جواب کاربر احساسی و حساس نجوا را میداد گفت: - بخدا این یارو حق داره که میخواد اینو ولش کنه. دختره رسما خوله... همان وقت برای کاربر تایپ کرد: - قبل از گفتنش از ...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 18
داشت آرین را دیوانه میکرد. خودش کم مشکل داشت؟ که حالا میبایست درگیر مشکلاتی میشد که هیچ دخلی به او نداشت! سکوت این کاربر از آن سکوتهایی بود که در نجوا خطرناک بود. تجربه به آرین یاد داده بود آدمهایی که زیاد حرف میزنند، تا وقتی حرف میزنند، هنوز بندشان به دنیا وصل است. خطر از جایی شروع میشود ک...
بروزرسانی در : ۳۰ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 19
- هنوز نه... اما مطمئن میشم. دنیا برای چند ثانیه به مانیتور خیره شد. ظاهرا ماه پیشونی کمی آرام شده بود. جرعه ای از قهوه ی آرین که کنار دستش بود خورد و نگاه متعجب او را سوی خود کشید. همان وقت ماه پیشونی دوباره نوشت: - هر طور شده باید بفهمم داره بهم خیانت میکنه یا نه. نگاه آرین به لبه ی ماگ سفید...
بروزرسانی در : ۲۹ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 20
نگاهی به ساعت انداخت و گردنش را با دست ماساژ داد: - برای امروز واقعا بسه. بیشتر از این نمیتونم. شیفت شب چند دقیقه دیگه میرسن. منم اگه لازم شد از خونه وصل میشم دوباره. دنیا به رویش خندید: - میدونی رویات قشنگه ها... اما تا اطلاع ثانوی خونه ای در کار نیست. متاسفم رفیق. بی هوا محکم به پیشانی اش ک...
بروزرسانی در : ۲۸ روز پیش
- 1
- 2
