پارت چهارده :

ردپای عطا در تک‌تک لحظات زندگی‌اش به چشم می‌خورد. آب دهانش را قورت داد و سوال تکراری تمام دو سال گذشته‌ی ذهنش، باز هم سرکی به افکارش کشید. واقعا تا آن سن، کسی در زندگی‌اش نبود؟
با خودش عهد کرد این بار جدی‌تر از قبل این سوال را از عطا بپرسد و تا وقتی به جواب درستی نرسیده، دست از سرش برندارد.
«غیرتی باشه اما وحشی نه! مثلا رژمو خودش کمرنگ کنه و موهامو بده زیر شال اما زور نگه!»
این

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    شاهکاری که دل می بره❤️ جذاب و بی نظیر و فوق العاده دوست داشتنی❤️

    ۴ هفته پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    مرسی از نظرت عزیز دلم💜💜

    ۴ هفته پیش
  • فرشته

    0

    خداکنه زودتر همه چیز رو به یاد بیاری الناز! چه قدر گناه داره الناز.. چرا کسی چیزی بهش نمیگه خب🥺💔 به نظر من بی خبری بدتر از دونستن هر حقیقتیه!

    ۴ هفته پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    دقیقا بی‌خبری از همه چی بدتره🥺😢

    ۴ هفته پیش
  • فرشته

    0

    وای خدا.. مُردم از خنده😂😂 از دست عطا😂😂

    ۴ هفته پیش
کپی شد!