ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت بیست :
دفتر پاره شده را به سینه چسباند و حس کرد نفسش درست بالا نمیآید. قلبش تند میزد و دستهایش مثل یخ سرد شده بود. سرش گیج رفت. دردی در ستون فقراتش پیچید و به قلبش رسید. بغض بیرحمانه به گلویش زخم زد و قطرهای اشک روی جلد دفترچه چکید. نفس عمیقی کشید و چشمهایش را بست. ثانیهای بعد، با دستهای لرزان دفتر را از خودش جدا کرد.
موجی عصبی سرتاسر بدنش را گرفته بود. دلش میخواست فریاد بزند اما ص
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فرشته
0آخه چطور یه رمان می تونه بی نهایت دلبر باشه؟ 😍😍❤️❤️