پارت دوازده :

صدایش را بلندتر کرد و رو به پله‌ها گفت:
_ کجا موندی طرلان؟ بیا کلی کار داریم. شام چی بذاریم به نظرت؟
جمله‌ی آخرش را رو به الناز پرسیده بود. الناز که با همان تک جمله‌ی مادرش حین خداحافظی متوجه شده بود مهمان‌هایشان خانواده‌ی صارمی هستند، چهره‌ش درهم شده و بی‌حوصله‌تر از قبل، زمزمه کرد:
_ نمی‌دونم مامان، اینا چرا این‌قدر میان این‌جا؟
الهه چشم گرد کرد.
_ وا! زشته مامان! ی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان جذاب هستم😍❤️

    ۲ ماه پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    اولین باره که هم‌زمان با نوشتنم دارم پارت می‌ذارم و مرسی که این همه انرژی دادی😍 قول میدم پارتای خوشگل خوشگل براتون بذارم💜💜

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    دلبر و جذاب و بی نظیر😍❤️ بهترینی بانو جانم❤️ خیلی ممنونم و خدا قوت عزیز دل❤️

    ۲ ماه پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    مرسی عزیز دل💜💜💜

    ۲ ماه پیش
کپی شد!