ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت یازده :
الناز با لبخند دستی برای او تکان داد و سوار ماشین شد. این دختر، عجیب حالش را خوب کرده بود. آنقدری که تمام طول مسیر تا رسیدن به خیابان ولیعصر و بوتیکی که چند روزی از افتتاحیه آن میگذشت، آن لبخند از روی صورتش محو نشد.
با همان لبخند در را باز کرد و وارد مغازه شد. عطا دنبال فروشنده میگشت تا تمام مسئولیتها هم روی دوش الناز نباشد اما هنوز کسی را پیدا نکرده بود. به خاطر همین هم زمان کلاس Ø
لطفا صبر کنید...

فرشته
0فوق العاده مثل همیشه😍❤️