ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت سیزده :
تصویر وسایل آیسان جلوی چشمهایش چرخید و در نهایت باز هم هوس سر زدن به انباری، پررنگترین درخواست ذهنش بود. یادش نمیآمد تمام این دو سال، یک بار هم به آنجا سرک کشیده باشد. همیشه عطا با بزرگنمایی و به قصد آزار الناز، حرف از موشهای بزرگ داخل انباری میزد و همین مسئله هم باعث شده بود او هرگز هوس سرک کشیدن به آن نقطه را نکند. اما حالا با تمام وجودش میخواست سری به آنجا بزند و شانسش را
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
خوشحالم که قلمم رو دوست داری و مرسی که اینقدر مخاطب خوش ذوقی هستی😍 نظراتت کلی بهم انرژی میده💜
۳ روز پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
خوشحالم که قلمم رو دوست داری و مرسی که اینقدر مخاطب خوش ذوقی هستی😍 نظراتت کلی بهم انرژی میده💜
۳ روز پیششادان
0واای مردم از نظرات گهربار عطا فقط 🤣🤣
۳ روز پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
بچهم کم توقعه😁😁
۳ روز پیششادان
0خوشحالم کلی پارت دارم بخونم ❣️❣️❣️
۳ روز پیششادان
0چقد الناز کیوت و دوست داشتنیه 🥰🥰
۳ روز پیشفرشته
0عاشق این رمانم😍😍❤️❤️
۴ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
مرسی از نظرات قشنگت😍
۴ ماه پیشفرشته
0کاشکی توی دفترچه، چیزهای مهم تری هم پیدا کنه😍❤️ به احتمال زیاد هنوز توی انباری چیزهای مهم دیگه ای هم هست😍 وای خدای من، چه قدر دلم می خواد زودتر گذشته ی الناز رو بدونم.. فکر کنم من از خودش بیشتر مشتاق ترم😂😉❤️
۴ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
بریم جلوتر ببینیم چی در انتظارشه😎😁
۴ ماه پیشفرشته
0جذاب و دلبر مثل همیشه😍❤️ خیلی ممنونم بانو جانم❤️❤️❤️
۴ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
عزیز دلی شما💜💜
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0این چندمین رمانیه دارم از شما میخونم و واقعا میگم قلمتون رووعشقه.. خیلی خوب و بامزه روایت میکنید 🤩🤩