پارت نوزده :

صدای خش خشی خفه به گوش رسید. آن‌قدر خفیف که در لحظه‌ی اول، کسی جز الناز و عطا متوجه آن نشدند. ثانیه‌ای بعد، صدا بارها تکرار شد و هربار واضح‌تر از قبل. نفس در سینه‌ی الناز گره خورد. دست امیرعباس همراه با قاشق غذا میان زمین و هوا ماند و اخم‌هایش درهم شد. هیچوقت از این صدا خوشش نیامده بود و نارضایتی در تمام هشت ماه گذشته در نگاه و کلام و رفتارش دیده می‌شد.
سپنتا در آرامش مشغول غذا خوردن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!