خلاصه رمان عاشقانه در آغوش دشمن
رمان «در آغوش دشمن» روایت زنی است که از دل یک خیانت قدیمی برخاسته؛ دختری که مادرش قربانی جاهطلبی مردی شد که حالا پدر اوست. هانا برای انتقام، پا به خطرناکترین بازی ممکن میگذارد: ازدواجی حسابشده با دشمن قسمخوردهی پدرش؛ مردی قدرتمند، طعنهزن و غیرقابلپیشبینی به نام کیارش جهانبان. این ازدواج نه از روی عشق، بلکه یک قرارداد سرد برای سقوط یک امپراتوری است. اما وقتی هانا بیش از حد به دشمن نزدیک میشود، مرز میان نفرت، انتقام و کشش ممنوعه کمکم فرو میریزد. این رمان داستان قدرت، خانواده، زخمهای حلنشده و عشقی است که درست در دل خطر و تاریکی شکل میگیرد؛ جایی که دشمن، امنترین و خطرناکترین آغوش میشود.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان در آغوش دشمن - پارت 84
**فصل ۱۰۴: نسخهی کپی رازها** کیارش پشت میز کارش نشسته بود، خیره به بستهای که تازه رسیده بود. نامش با خطی منظم روی آن نوشته شده بود اما جای هیچ تردیدی در مورد فرستنده وجود نداشت. او روشهای منصور را خوب میشناخت؛ همیشه دقیق، همیشه با فاصله. با حرکتی تند، پاکت را پاره کرد و نسخهای مرتب و صحافی...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان در آغوش دشمن - پارت 83
**فصل ۱۰۳: منصور، فروش اطلاعات به کیارش** منصور به کاپوت ماشینش تکیه داده بود و گوشی را روی گوشش فشار میداد. با لبخندی کج، همان لحظه که تماس وصل شد گفت: «آقای جهانبان، منم، منصور. چیزی دارم که مطمئنم دلتون میخواد بشنوین.» صدای کیارش از آنسوی خط آرام اما تیز بود: «دقیقاً چی رو باید بشنوم؟» منص...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان در آغوش دشمن - پارت 82
**فصل ۱۰۲: گذشتهی هانا** دفترچهی خاطرات هانا در دستان شاهرخ سنگینتر از همیشه به نظر میرسید؛ گویی کلماتِ داخل آن از سرب ساخته شده بودند. هر ورق که برمیگشت، زخمی تازه را پیش چشمانش عریان میکرد؛ تکهای از گذشتهای که شاهرخ یا هرگز ندیده بود و یا در هیاهویِ قدرتطلبیاش، عمداً نادیده گرفته بود...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان در آغوش دشمن - پارت 81
**فصل ۱۰۱: صحنه آراسته شده** آفتابِ بیرمقِ بعدازظهر از پنجرههای بلند و قدیِ عمارتِ بزرگمهر به داخل میخزید و سایههایی کشیده و کجومعوج را بر کفِ پارکتِ دفترِ خصوصی شاهرخ مینشاند. اتاق در سکوتی سنگین فرو رفته بود، سکوتی که تنها با تیکتاکِ ضعیفِ ساعتِ دیواریِ قدیمی شکسته میشد. شاهرخ، مقتدر و...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
آزاده
در پارت 200داستان پیچید اولش مگه کیارش نگفت که این قرارداده یک وقت عاشقم نشی جالبه که اینقدر زود ورق برگشته
۷ ساعت پیشآزاده
در پارت 150موضوع داستان رو دوست دارم
۸ ساعت پیشآزاده
در پارت 130فکر میکنم اون نفر ترلان رو فهمیده
۸ ساعت پیشازاده
در پارت 60موضوع رمان جالب و نقطه قوته رمانه چون موضوع تکراری وخسته کننده نیست و اینکه نویسنده خیلی شاخ وبرگ نمیده و موضوع رو قوی می رسونه عالیه
دیروزسارا
در پارت 10کی این رمان رو از قفلی در میاری؟؟؟
۱ ماه پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
سارا جان این رمان vip هست و باید عضویت داشته باشید. البته 10 پارت اول رایگانه
۱ ماه پیشKhazan
در پارت 10یعنی هیچجوره دیگ نمیشه خوند؟؟. یعنی هیچ راه دیگ ای نداره؟؟ 🥺😞
۳ هفته پیشKhazan
در پارت 10یعنی هیچجوره دیگه ای نمیشه خوند؟؟ هیچ راه دیگ ای نداره🥺😞
۳ هفته پیشازاده
در پارت 90برای خرید باید چه اقدامی کرد سایت مشکل دارد و امکان ارسال تاریخ و مشخصات پرداخت نیست
دیروزآزاده
در پارت 30موضوع داستان قوی وعالی است قلمتان توانا
دیروز
نسترن شاکر | نویسنده رمان
ممنون از محبتت عزیز دلم 😎❤
دیروزMoa
0میشه هفته ای دو پارت رایگان بزاری ؟
۱ هفته پیشسارا
در پارت 100میگم من وقتی سکه بدست بعد چند وقت سکه هام ناپدید میشن باید چیکار کنم؟؟
۳ هفته پیشیلدا رمضانی
در پارت 150بهترین رمان دنیا
۳ هفته پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
ممنونم یلدا جان. خوشحالم دوستش داشتی 💕💖🙏
۳ هفته پیشملکه تنهایی
در پارت 170عالی بهتر از این رو ندیدم
۳ هفته پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
خوشحالم دوستش داشتی عزیزم 😎❤
۳ هفته پیشیلدا رمضانی
در پارت 160واقعا وقتی دیدم دوپارته سوپریز شدم
۳ هفته پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
سوپرایز کردن شما تخصص منه 😉😘
۳ هفته پیشملکه تنهایی
در پارت 170عالی بهتر از این رو ندیدم
۳ هفته پیشیلدا رمضانی
در پارت 150بهترین رمان دنیا
۳ هفته پیش
آزاده
در پارت 220نه پشیمان نیست برای حفظ موقعیت خودش این طور نشون میده