خلاصه رمان :
رمان «در آغوش دشمن» روایت زنی است که از دل یک خیانت قدیمی برخاسته؛ دختری که مادرش قربانی جاهطلبی مردی شد که حالا پدر اوست. هانا برای انتقام، پا به خطرناکترین بازی ممکن میگذارد: ازدواجی حسابشده با دشمن قسمخوردهی پدرش؛ مردی قدرتمند، طعنهزن و غیرقابلپیشبینی به نام کیارش جهانبان. این ازدواج نه از روی عشق، بلکه یک قرارداد سرد برای سقوط یک امپراتوری است. اما وقتی هانا بیش از حد به دشمن نزدیک میشود، مرز میان نفرت، انتقام و کشش ممنوعه کمکم فرو میریزد. این رمان داستان قدرت، خانواده، زخمهای حلنشده و عشقی است که درست در دل خطر و تاریکی شکل میگیرد؛ جایی که دشمن، امنترین و خطرناکترین آغوش میشود.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان در آغوش دشمن - پارت 126
**فصل ۱۶۱: ورق تازه** نور طلایی صبح از لای پردهها به اتاق میتابید. برای اولین بار در سالها، روزی زیبا بود؛ دستکم برای کیارش. روی میز ناهارخوری نشسته بود، فنجان قهوهاش بخار میکرد و نگاهش روی تیتر درشت روزنامه دوخته شده بود: «جسد مینا یزدانی در حادثهای مرگبار پیدا شد.» عکس کنار خبر، لاشهی م...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان در آغوش دشمن - پارت 125
**فصل ۱۶۰: شکار** در حالیکه بعضیها طعم عدالت را میچشیدند و بقیه درگیر دادگاه و محاکمه بودند، کیارش نمیتوانست فقط یک نفر را از ذهنش بیرون کند. در را باز کرد. سکوت خانه چون پارچهای خفهکننده دورش پیچید. در طبقهی بالا، تاریکی اتاقش او را بلعید. بهسمت کمد رفت و کشوی بالا را با خشمی ناگهانی باز...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان در آغوش دشمن - پارت 124
**فصل ۱۵۹: سکوت پس از هانا** تا دو ماه بعد، شایعه مثل آتش در باد در شهر پخش شد. او رفته است. همه همین را میگفتند. کسی مطمئن نبود، اما نبودنِ هانا بزرگمهر، خلأیی بود چنان عمیق که هیچکس نمیتوانست، ناپدید شدنش را نادیدهاش بگیرد. آپارتمان کوچک او، همان که درِ آبیِ رنگورورفتهای داشت، ساکت بود. ...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان در آغوش دشمن - پارت 123
**فصل ۱۵۷: بازجویی شاهرخ** یک میز فلزی سرد، فاصلهای بود میان شاهرخ بزرگمهر و دو کارآگاهی که روبهرویش نشسته بودند. نور سفید و تندِ چراغ فلورسنت بالای سر، بیرحمانه بر چهرهاش میتابید، چینهای خستگی و اضطراب را با وضوحی دردناک آشکار میکرد. دستانش، هنوز در زنجیر، سنگین و بیجان روی سطح فلزی میز ...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
نام
در پارت 90عزیزم رمانت خیلی قشنگه 🤩🤩💜🪻 فقط ای کاش برای همه شخصیت ها عکس بزاری مثلا ارتا و ارتین 💜🪻
۴ روز پیشفاطمه
در پارت 1241رمانی بی نظیر که ذهن هر خواننده ی مشغول خودش می کنه
۶ روز پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
ممنونم قشنگم
۵ روز پیشمعصومه یکتا
در پارت 730قصه ی رمانتون عالیه من خیلی دوست داشتم
۴ هفته پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم خوشحالم که حس خوبی بهت داده معصومه جانم 😘🎀
۳ هفته پیشآزاده
در پارت 553این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
آزاده
در پارت 201داستان پیچید اولش مگه کیارش نگفت که این قرارداده یک وقت عاشقم نشی جالبه که اینقدر زود ورق برگشته
۳ ماه پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
گاهی اوقات همه چیز زودتر از چیزی که ما فکر میکنیم اتفاق می افته 😉
۳ ماه پیشآزاده
در پارت 150موضوع داستان رو دوست دارم
۳ ماه پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم خوشحالم دوستش داشتی
۳ ماه پیشازاده
در پارت 61موضوع رمان جالب و نقطه قوته رمانه چون موضوع تکراری وخسته کننده نیست و اینکه نویسنده خیلی شاخ وبرگ نمیده و موضوع رو قوی می رسونه عالیه
۳ ماه پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
ممنونم مهربونم 😍😎
۳ ماه پیشازاده
در پارت 90برای خرید باید چه اقدامی کرد سایت مشکل دارد و امکان ارسال تاریخ و مشخصات پرداخت نیست
۳ ماه پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
به پشتیبانی اطلاع میدم عزیزم
۳ ماه پیشآزاده
در پارت 220نه پشیمان نیست برای حفظ موقعیت خودش این طور نشون میده
۳ ماه پیشآزاده
در پارت 130فکر میکنم اون نفر ترلان رو فهمیده
۳ ماه پیشسارا
در پارت 10کی این رمان رو از قفلی در میاری؟؟؟
۴ ماه پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
سارا جان این رمان vip هست و باید عضویت داشته باشید. البته 10 پارت اول رایگانه
۴ ماه پیشKhazan
در پارت 10یعنی هیچجوره دیگ نمیشه خوند؟؟. یعنی هیچ راه دیگ ای نداره؟؟ 🥺😞
۴ ماه پیشKhazan
در پارت 10یعنی هیچجوره دیگه ای نمیشه خوند؟؟ هیچ راه دیگ ای نداره🥺😞
۴ ماه پیشآزاده
در پارت 30موضوع داستان قوی وعالی است قلمتان توانا
۳ ماه پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
ممنون از محبتت عزیز دلم 😎❤
۳ ماه پیشMoa
0میشه هفته ای دو پارت رایگان بزاری ؟
۴ ماه پیشسارا
در پارت 100میگم من وقتی سکه بدست بعد چند وقت سکه هام ناپدید میشن باید چیکار کنم؟؟
۴ ماه پیش

رونیکا
در پارت 240تا اینجا که خوب بود