خلاصه رمان در آغوش دشمن
رمان «در آغوش دشمن» روایت زنی است که از دل یک خیانت قدیمی برخاسته؛ دختری که مادرش قربانی جاهطلبی مردی شد که حالا پدر اوست. هانا برای انتقام، پا به خطرناکترین بازی ممکن میگذارد: ازدواجی حسابشده با دشمن قسمخوردهی پدرش؛ مردی قدرتمند، طعنهزن و غیرقابلپیشبینی به نام کیارش جهانبان. این ازدواج نه از روی عشق، بلکه یک قرارداد سرد برای سقوط یک امپراتوری است. اما وقتی هانا بیش از حد به دشمن نزدیک میشود، مرز میان نفرت، انتقام و کشش ممنوعه کمکم فرو میریزد. این رمان داستان قدرت، خانواده، زخمهای حلنشده و عشقی است که درست در دل خطر و تاریکی شکل میگیرد؛ جایی که دشمن، امنترین و خطرناکترین آغوش میشود.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان در آغوش دشمن - پارت 114
**فصل ۱۴۶: بازمانده یا بازنده** ترلان دفترچه را با وقار خاصی روی میز وسط گذاشت و با تکیهدادن به صندلی، لبخندی رضایتمندانه بر لبانش نقش بست. دوباره لیوان نوشیدنیاش را برداشت و جرعهای آهسته نوشید. نور قرمز رنگ شومینه در چشمانش میرقصید و سایههای متحرک روی صورتش، چهرهاش را تهدیدآمیزتر و سردتر ا...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان در آغوش دشمن - پارت 113
**فصل ۱۴۵: بازی ترلان** ۵ ساعت قبل... در حالی که در فروشگاه اصلی «هانا»، همهچیز در شور و هیجان جشن غرق بود، چند خیابان آنسوتر در سایههای سرد ساختمان محل زندگی هانا، ترلان و شادمهر با آرامشی حسابشده در حال اجرای نقشهی شومشان بودند. ترلان با خونسردی دستکشهای چرمیاش را مرتب کرد و نگاهی موشکاف...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان در آغوش دشمن - پارت 112
**فصل ۱۴۴: برفِ فرو میریزد** هوای گرم و صمیمی جشنِ داخل فروشگاه، به محض شنیدن اولین فریادها از بیرون، ناگهان تغییر کرد. مهمانان در نیمهی جملاتشان خشک شدند؛ گفتگوهای شادمانه به سکوتی ناآرام و سنگین بدل شد. چشمان هانا به سمت درهای شیشهای چرخید و احساس کرد سینهاش از اضطراب فشرده میشود. در میان ...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان در آغوش دشمن - پارت 111
**فصل ۱۴۲: بیستوششم دی؛ شکوهِ زخمی** صبح بیستوششم دی ماه با سرمایی استخوانسوز اما آسمانی به رنگ آبی بلورین آغاز شد. خورشید زمستانی، گویی با اکراه، پرتوهای طلایی و سردش را بر سنگفرشهای خیابان اصلی شهر میتاباند؛ جایی که برفهای شب گذشته، با دقتِ وسواسگونهای از مسیرِ فرش قرمزِ پهنشده در مق...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
آزاده
در پارت 552این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
آزاده
در پارت 201داستان پیچید اولش مگه کیارش نگفت که این قرارداده یک وقت عاشقم نشی جالبه که اینقدر زود ورق برگشته
۲ ماه پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
گاهی اوقات همه چیز زودتر از چیزی که ما فکر میکنیم اتفاق می افته 😉
۲ ماه پیشآزاده
در پارت 150موضوع داستان رو دوست دارم
۲ ماه پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم خوشحالم دوستش داشتی
۲ ماه پیشازاده
در پارت 61موضوع رمان جالب و نقطه قوته رمانه چون موضوع تکراری وخسته کننده نیست و اینکه نویسنده خیلی شاخ وبرگ نمیده و موضوع رو قوی می رسونه عالیه
۲ ماه پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
ممنونم مهربونم 😍😎
۲ ماه پیشازاده
در پارت 90برای خرید باید چه اقدامی کرد سایت مشکل دارد و امکان ارسال تاریخ و مشخصات پرداخت نیست
۲ ماه پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
به پشتیبانی اطلاع میدم عزیزم
۲ ماه پیشآزاده
در پارت 220نه پشیمان نیست برای حفظ موقعیت خودش این طور نشون میده
۲ ماه پیشآزاده
در پارت 130فکر میکنم اون نفر ترلان رو فهمیده
۲ ماه پیشسارا
در پارت 10کی این رمان رو از قفلی در میاری؟؟؟
۳ ماه پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
سارا جان این رمان vip هست و باید عضویت داشته باشید. البته 10 پارت اول رایگانه
۳ ماه پیشKhazan
در پارت 10یعنی هیچجوره دیگ نمیشه خوند؟؟. یعنی هیچ راه دیگ ای نداره؟؟ 🥺😞
۳ ماه پیشKhazan
در پارت 10یعنی هیچجوره دیگه ای نمیشه خوند؟؟ هیچ راه دیگ ای نداره🥺😞
۳ ماه پیشآزاده
در پارت 30موضوع داستان قوی وعالی است قلمتان توانا
۲ ماه پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
ممنون از محبتت عزیز دلم 😎❤
۲ ماه پیشMoa
0میشه هفته ای دو پارت رایگان بزاری ؟
۳ ماه پیشسارا
در پارت 100میگم من وقتی سکه بدست بعد چند وقت سکه هام ناپدید میشن باید چیکار کنم؟؟
۳ ماه پیشیلدا رمضانی
در پارت 150بهترین رمان دنیا
۳ ماه پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
ممنونم یلدا جان. خوشحالم دوستش داشتی 💕💖🙏
۳ ماه پیشملکه تنهایی
در پارت 170عالی بهتر از این رو ندیدم
۳ ماه پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
خوشحالم دوستش داشتی عزیزم 😎❤
۳ ماه پیشیلدا رمضانی
در پارت 160واقعا وقتی دیدم دوپارته سوپریز شدم
۳ ماه پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
سوپرایز کردن شما تخصص منه 😉😘
۳ ماه پیش

...
0پارت های آغازین خیلی جذاب تر بودن ولی از یه جایی به بعد خسته کننده اس و دیگه جذابیتی نداره و یه روند مستقیم و طی میکنه