لیست کلیه پارتهای رمان چند قدم فاصله : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 91
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 1
- ببینمت آلا چته تو؟ نگاتو ازم میدزدی چرا؟ انقدر زود خودت رو باختی؟ استخون بینیم بدجوری تیر میکشید و همین باعث میشد کاسه چشمام پر از اشک بشه. نگاه خیره سام که تو تمام صورتم میدویید بیشتر بهمم میریخت و رو مخم بود که از کوره دررفتم و با لحن تندی زمزمه کردم. - تو چی منی سام؟ یکم من من کرد اما جوابی ...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 2
- باید هرجوری شده پیداش کنیم مامان… این آدمی که من امروز دیدم عمرا از پولش بگذره یا بخواد قسط بندی کنه. سیگارش رو لب پنجره تکوند و پک بعدی رو عمیق تر زد. دود زیادی رو از بین لب هاش بیرون فرستاد و زمزمه کرد: - تو این چند روز باقی مونده نمیشه آلا… وقت زیادی نداریم. تکیه ام رو از پشتی کاناپه رنگ و ...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 3
- با من عین آدم حرف بزن... اگه دردت سیگاریه که تو دستم دیدی باید بهت بگم که به تو هیچ ربطی نداره - نشد دیگه… ربط داره… همه چی تو به من ربط داره. دیگه داشت حرف مفت میزد. قربون صدقه های دیشبش تو سرم تکرار شد که کوله ام رو از بین انگشتاش بیرون کشیدم. - دیرم شده. روبروم ایستاد و هیچ فاصله ای بینمون ب...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 4
دختر انقدر آشفته بود و گریه میکرد که هیچ اعتراضی به سام که آستین مانتوش رو گرفت و از خونه بیرون بردتش نکرد. ساعت ها بود روی تک پله ورودی ساختمون نشسته بودم. هاج و واج به در بسته حیاط زل زده بودم. نمیدونم چقدر گذشته بود. یک ساعت. دوساعت. سه ساعت. پای رفتن به خونه رو نداشتم. نمیتونستم باور کنم که ...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 5
- اون وقتی که عاشق چشم و ابرو و قد و بالاش میشدی باید فکر این روزا رو میکردی… اون موقعی که میدیدی شوهرت عرق خور و رفیق بازه و بازم من رو به دنیا آوردی باید فکر میکردی نه الان… تو اگه به فکر آینده کوفتی من بودی هیچوقت از اون آدم بی وجدان حامله نمیشدی - من خودم به اندازه کافی غصه گذشته کوفتیم رو می...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 6
ناباورانه به طرفش چرخیدم و به نیمرخش خیره شدم. از لا به لای حرف های سهیلا مهندس مستور رو کم و بیش میشناختم. آشنای قدیمی پدرشون بود و تنها کسی که باهاش ارتباط خانوادگی داشتند. مهندسی مستوری که چند وقتی بود سام رو نمک گیر شغل نون و آب داری کرده بود. - وقتی از اولم هیچ حسی به من نداشتی چه فرقی میکنه...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 7
- نیومدم که وایسم ولی اول چیزی رو که واسش پا گذاشتم رو آیندم رو میگیرم بعد خودمو میسپارم به کثافتی که پیش رومه. خونسرد و خالی از هرگونه احساسی به طرفم قدم برداشت. از صورتش هیچ چیزی نمیشد فهمید. سینه به سینه ام که ایستاد نفسم رو حبس کردم. قدش ازم بلندتر بود که سرش رو خم کرد و از نزدیک ترین فاصله ...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 8
نگاه ازش گرفتم و لبه تخت وسط اتاق نشستم. سرم رو بین دستام گرفتم و موهام رو چنگ زدم. الهه روی تخت بیمارستان بود و من تو این اتاق انتظار میکشیدم که پاکزاد بیاد و هربلایی که میخواد سرم بیاره. اگه بهوش می اومد و میدید بالا سرش نیستم چه فکرایی که درباره ام نمیکرد. - یعنی بودن با من انقدر سخته که اینجو...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 9
ناامید و خشمگین از لحن تمسخرآمیزش تنه ای به هیکلش که دوبرابر من بود زدم. از کنارش عبور کردم که صدای نحسش تو گوشم زنگ زد. - در ضمن راه هرزگی رو یاد نگیر… پول مفتش بهت مزه نکنه… این کارا همونطوری که کیف داره کیفرم داره دخترجون - به تو مربوط نیست عوضی. با سری سنگین و اعصابی متشنج سالن رو زیر و رو کر...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 10
- از کجا آوردی اون همه پول رو؟ سوالی رو که من باید ازش میپرسیدم با لحن وحشتناکی پرسیده بود و حالا با چشم های وق زده مثل گرگی که به طعمه اش نگاه میکنه بهم خیره شده بود. سینه اش از نفس زدن های عصبیش بالا پایین میشد. پوزخندی بهش زدم و کنایه زدم. - بالاخره از سوراخی که توش قایم شده بودی اومدی بیرون؟ ...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 11
مار شده بودم و مثل افعی نیش خورده نیش میزدم. خشکش زده بود و فشار دستش روی مچم بیشتر میشد. انگار که بخواد بشکونتش. - قبول کردی زنش شی؟ پوزخند زدم. خیلی خوش خیال بود که فکر میکرد قصد پاکزاد یه عقد اجباریه. - کدوم ازدواج؟ کی واسه هوس یه شبه زن میگیره؟ مچ دستم رو با ضرب رها کرد و موهاش رو چنگ زد. چند...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 12
اینکه از مهمون ها پذیرایی میکرد و گاهی چای و خرما برای سمانه خانم یا سام میبرد هم برام مهم نبود. اصلا مگه چیزی مهم تر از انتظارم برای برگشتن الهه و نیومدنش وجود داشت؟ - برات یکم پلو و مرغ بیارم؟ در جواب سهیلا باز هم چونه ام رو بالا دادم و چشم از در بسته خونه برنداشتم. آه سهیلا و برداشتن سرش از رو...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 13
دانیال: با چشم هایی گود رفته و صورتی شکسته مقابلم ایستاده بود. یک دستش رو بند در کرده بود تا زمین نخوره و دست دیگش پیراهن مشکی رنگش رو میفشرد. قامتش به راستی بار اولی که دیده بودمش نبود. صورتش بیاحساس بود. نه خشم نه اخم و نه هیچ چیز دیگه ای رو نمیشد از حالت چهره اش برداشت کرد. - دعوتم نمیکنی بی...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 14
روزهایی که سال ها تلاش کرده بودم تا ازشون فاصله بگیرم. من زمین و زمان جنگیده بودم برای چند قدم فاصله از اون روز و شب ها. کلید رو توی قفل چرخوندم و پا به خونه گذاشتم. با افتادن نگاهم به دسته کلید ناآشنا به دختر بیمغز اسماعیل لعنت فرستادم. همین چند روز پیش ساعت ها تو ویلا مبحوس شده بودم و بعد از ا...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 15
دیگه داشت حرصم رو در میآورد. البته حقم داشت. اون از دلشوره های من هیچی نمیدونست یعنی من آدمی نبودم که بخوام هر روز براش ناله کنم و از عذابی که میکشیدم بگم. اصلا چه دلیلی داشت بدونه؟ چرا باید میگفتم که چقدر به نبودنش فکر میکنم؟ چرا باید اعتراف میکردم که از پیشرفت بیماریش باخبرم؟ چرا باید میفهمید ...
بروزرسانی در : ۱۶۴ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 16
سرخی که ناشی از فشار دستام بود وقتی که داشتم سعی میکردم هرطور شده احیاش کنم. زورم به مرگ نرسیده بود و هرچی پنجه تو پنجه اش انداختم نتیجه نداد. رعنای من بینفس روی تخت افتاده بود و هیچ کاری ازم برنیومد. تموم دلخوشیم پر کشیده بود و من رو تنها گذاشته بود. صدای گوگوش تو خونه طنین انداز شد وقتی که با ...
بروزرسانی در : ۱۶۴ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 17
آلا: سرم رو بین دستام گرفتم. کلافه شده بودم و حوصله نداشتم اما حیف که مجبور بودم تو دادگاه حضور داشته باشم. دادگاهی که برای رسیدگی به پرونده اسماعیل زرباف برگزار شده بود. با صدای ضربه های چکش روی میز سرم رو بالا گرفتم و اطرافم رو از نظر گذروندم. تعداد زیادی تو جایگاه حضار حضور داشتند. افرادی که ت...
بروزرسانی در : ۱۶۴ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 18
با اینکه ازش متنفر بودم با اینکه زندگیم رو نابود کرده بود و بدترین بلای ممکن رو سرم آورده بود دلم به حالش سوخت. هم به حال خودش و هم به حال پدرش که هیچوقت ندیده بودمش. مردی که احتمالا خیانت زنش رو به چشم دیده بود و کشته شده بود. - آقای دانیال پاکزاد شما میتونید اگر شکایتی دارید مطرح کنید و اگر نه ...
بروزرسانی در : ۱۶۲ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 19
اسم مریم حالم رو بهم ریخت اما چیزی به روی خودم نیاوردم. چند ثانیه طول کشید تا بتونم نفس بکشم. صدام آروم تر از چیزی بود که انتظار داشتم. - نمیخوام کسی واسه من کاری کنه. اخم کرد. - چرا اینطوری میگی مریم دوست ماست. سرم رو چرخوندم. - نمیخوام مدیون کسی باشم - اینکه مدیون شدن نیست کمک خواستنه بعدم هروق...
بروزرسانی در : ۱۶۰ روز پیش
-
رمان چند قدم فاصله - پارت 20
دارا: دسته چمدون رو فشردم و دنبال خودم کشیدمش. گیت رو رد کردم و با خروج از سالن فرودگاه اولین چیزی که حس کردم بوی نم خاک بود. بویی آشنا که نرسیده به سال های دور و خاطره های دورتر پرتم کرد. جایی که به هیچ وجه دلم نمیخواست برگردم. کاش میتونستم از همینجا برگردم و با پرواز بعدی خودم رو به میلان برسون...
بروزرسانی در : ۱۵۷ روز پیش
