چند قدم فاصله به قلم دیبا کاف
پارت بیست :
دارا:
دسته چمدون رو فشردم و دنبال خودم کشیدمش.
گیت رو رد کردم و با خروج از سالن فرودگاه اولین چیزی که حس کردم بوی نم خاک بود.
بویی آشنا که نرسیده به سال های دور و خاطره های دورتر پرتم کرد.
جایی که به هیچ وجه دلم نمیخواست برگردم.
کاش میتونستم از همینجا برگردم و با پرواز بعدی خودم رو به میلان برسونم.
میلان دوست داشتنی من.
تبعید گاهی که خودم انتخابش کرده بودم و از تصمیمم
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

دیبا کاف | نویسنده رمان
زندگی نرمالی نداشتن و صددرصد نباید مثل باقی آدم های عادی رفتار کنن😔 درباره حدستم باید بگم زدی به هدف ولی نمیتونی حدس بزنی چی قراره بشه فقط میتونم این رو بهت بگم که رمان من به هیچ عنوان کلیشه ای نیست😁🫶🏻
۵ ماه پیشنسیم
0😶😶 یه لحظه استپ. پس این دانیال الکی حقو به رعنا داده بود که بچه دار نمیشن فکر میکرد مشکل از خودشه و نگو حالا مشکل از رعنا بوده؛ درباره اینکه همچین پیشنهادی به الا داده بود هم میشه گفت دو جانبه بود هم میخواست مطمئن شه و هم انتقام. درباره حدس هم یه چیزایی تو سرم هست تو پارت ۲۱ میگم حالاو
۵ ماه پیشنسیم
0منظورتو از کلیشه ای بودن نفهمیدم ولی فکر کنم حدس من بشه🙃🙃 البت شایدم نشه ها😐😐
۵ ماه پیشم.ر
0فکر کنم منظور نویسنده داستان ها در پیش داریم ونمیتونیم حدس بزنیم😅
۵ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
بله دقیقا😍
۵ ماه پیشنسیم
0باوشه عزیزم😉 هرچی پیش اید، خوش اید😎😎
۵ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
قربونت برم😂
۵ ماه پیشنسیم
0اهاع🙄🙄اوکی حله پس
۵ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
منظورم اینه هیچی رمان مثل رمان های دیگه پیش نمیره و احتمال داره هیچکدوم از حدساتون درست درنیاد😁
۵ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
باید بریم جلو جواب همه سوالات رو تو پارتای بعدی میگیری ولی بی صبرانه منتظرم حدس بعدیت رو تو پارت بعدی بشنوم😍
۵ ماه پیشبهار
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

دیبا کاف | نویسنده رمان
اصلا نمیتونید داستان رو حدس بزنید که چطوری پیش میره و بهتون پیشنهاد میکنم به هیچ وجه به حدساتون اعتماد نکنید🫠😁🫶🏻
۵ ماه پیشم.ر
0هم حال دارا درک میکنم هم دانیال جفتش عذاب کشنده هستش🤧🤧🤧
۵ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
دقیقا همینطوره هر شخصیتی داستان خودش رو داره
۵ ماه پیشمعصومه
0خب دارا خان وارد رمان شد، نمیدونم چرا ولی برخلاف دانیال، از دارا حس بدی نمیگیرم، امیدوام پشیمونم نکنه😂 خسته نباشی عزیزم پارت قشنگی بود
۵ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
بازم همون جمله معروفم رو بهت میگم برای اینکه ببینیم چی میشه خیلی زوده😂 فدات شم عزیزم🫶🏻
۵ ماه پیشآروشا جون
0خیلی خیلی کم بود پارتش
۵ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
استاندارد تعداد خط ها رعایت شده عزیزم
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
میگم این دوتا برادر چرا انقدر سردن باهم😐😐 خیر سرتون بعد مدت ها همو دیدینا🤦 ♀️؛ راستی تو پارت قبلی میخواستم بگم که این الا که هی حالت تهوع داره احیانا حامله نیست از دانی؟😶😶