پارت هجده :

با اینکه ازش متنفر بودم با اینکه زندگیم رو نابود کرده بود و بدترین بلای ممکن رو سرم آورده بود دلم به حالش سوخت.
هم به حال خودش و هم به حال پدرش که هیچوقت ندیده بودمش.
مردی که احتمالا خیانت زنش رو به چشم دیده بود و کشته شده بود.
- آقای دانیال پاکزاد شما میتونید اگر شکایتی دارید مطرح کنید و اگر نه اعلام گذشت کنید اگر تقاضایی دارید اعلام کنید
- من تقاضای قصاص دارم آقای قاضی
- به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    1

    ممنون خداقوت .ای بابا خونه هم شد یک مشکل دیگه .

    ۴ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    👍🏻

    ۴ ماه پیش
  • نسیم

    0

    شیطونه میگه با جفت پا برو تو صورت این اق جمال 😡😡 واسه من ضمانت میخواد😒😒

    ۵ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    حالا خودش هیزه ها ادا درمیاره😒

    ۵ ماه پیش
  • نسیم

    0

    همینو بگو😐😐

    ۵ ماه پیش
  • معصومه

    0

    وسط این همه مصیبت فقط همین یکی کم بود

    ۵ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    🫠

    ۵ ماه پیش
کپی شد!