پارت هجده :

با اینکه ازش متنفر بودم با اینکه زندگیم رو نابود کرده بود و بدترین بلای ممکن رو سرم آورده بود دلم به حالش سوخت.
هم به حال خودش و هم به حال پدرش که هیچوقت ندیده بودمش.
مردی که احتمالا خیانت زنش رو به چشم دیده بود و کشته شده بود.
- آقای دانیال پاکزاد شما میتونید اگر شکایتی دارید مطرح کنید و اگر نه اعلام گذشت کنید اگر تقاضایی دارید اعلام کنید
- من تقاضای قصاص دارم آقای قاضی
- به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    1

    ممنون خداقوت .ای بابا خونه هم شد یک مشکل دیگه .

    ۷ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    👍🏻

    ۷ ماه پیش
  • نسیم

    0

    شیطونه میگه با جفت پا برو تو صورت این اق جمال 😡😡 واسه من ضمانت میخواد😒😒

    ۸ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    حالا خودش هیزه ها ادا درمیاره😒

    ۸ ماه پیش
  • نسیم

    0

    همینو بگو😐😐

    ۸ ماه پیش
  • معصومه

    0

    وسط این همه مصیبت فقط همین یکی کم بود

    ۸ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    🫠

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️