چند قدم فاصله به قلم دیبا کاف
پارت هشتم :
نگاه ازش گرفتم و لبه تخت وسط اتاق نشستم.
سرم رو بین دستام گرفتم و موهام رو چنگ زدم.
الهه روی تخت بیمارستان بود و من تو این اتاق انتظار میکشیدم که پاکزاد بیاد و هربلایی که میخواد سرم بیاره.
اگه بهوش می اومد و میدید بالا سرش نیستم چه ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

لیانا
2آخه آدم اینقدر بی رحم😒