پارت دوازده :

اینکه از مهمون ها پذیرایی میکرد و گاهی چای و خرما برای سمانه خانم یا سام میبرد هم برام مهم نبود.
اصلا مگه چیزی مهم تر از انتظارم برای برگشتن الهه و نیومدنش وجود داشت؟
- برات یکم پلو و مرغ بیارم؟
در جواب سهیلا باز هم چونه ام رو بالا دادم و چشم از در بسته خونه برنداشتم.
آه سهیلا و برداشتن سرش از روی شونه ام باعث شد بیشتر تو دیوار فرو برم.
- اینجوری که نمیشه قربونت برم... روح مادر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    1

    سلام وقت بخیر سال نومبارک ان شاالله سال خوب وپربرکتی باشه برای همه ی عزیزان.الهی واقعا سخته تنهاکس زندگیتو ازدست بدی

    ۷ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    سال نو شما هم مبارک باشه عزیزدلم🫶🏻

    ۷ ماه پیش
  • نسیم

    0

    ای جونم از دست دادن عزیزی برا باز مانده ها سخته اونی که رفته، رفته دیگه ؛خاطراتش برا بقیه دشواره پوووف خدا صبر بده✌🏼😔

    ۸ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    آره واقعا سوگ عزیز سخت ترین و بزرگ ترین درد دنیاست😔

    ۸ ماه پیش
  • معصومه

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    با همین مسائل عشق واقعی و عشق فیک مشخص میشه دیگه

    ۸ ماه پیش
  • معصومه

    0

    همین دیگه، فقط ادعای عاشقی شون میشه پای عمل که میاد وسط لنگ میزنن

    ۸ ماه پیش
  • دیبا کاف | نویسنده رمان

    موافقم

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️