لیست کلیه پارتهای رمان به طعم خون - VIP : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 84
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 41
آرون از کنار دلوین بلند شد. صدای قدمایی و شنیدم. صدای کدی و بعدش... _چ...چیشده! آرون خیره به من ادامه داد: _خانوادت و گرفتن. همون روز که دزدیدنت اونارم گرفتن... وحشت زده نالیدم: _نــ...نه دروغ میگی! کدی خم شد و بازوم و گرفت و از روی زمین بلندم کرد. _ببرش خونش...خودش ببینه! هم زمان بی توجه به من ...
بروزرسانی در : ۱۸۱۹ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 42
نگاه گیج و تارم فقط محو قطرات خونی بود ک رو کاناپه ها ریخته بود. یک قدم به عقب برداشتم. به شونه کسی برخورد کردم. چرخیدم. آرون پشت سرم ایستاده و سرد و خنثی نگاهم میکرد. وحشت زده زمزمه کردم. _ن...نه. کدی با ناراحتی نگاهم میکرد.گوشه ای از پزیرایی ایستاده بود. نمیدونستم ارون. کی و چه طور اومده بود. م...
بروزرسانی در : ۱۸۱۶ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 43
کدی از سالن خارج شد. سرم و چرخوندم. _الان از من میخواید چیکار کنم؟ آرون آروم جواب داد: _اونا وارثانن...خوناشون سرده...اونا نسل اول از خودشونن...پس یه نفر میتونه اونا رو شکست بده...یا از خودشون... یا کسی که هم خون جادوگره! من هم خون جادوگر نبودم ولی تو هستی تو میتونی با کشتن هاردین و آیدن نسلشون و...
بروزرسانی در : ۱۸۱۲ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 44
متعجب نگاهش کردم. _داد بزنم!؟ سر تکون داد: _اهوم...باید با تمام وجودت ورد و بخونی... لبخند زد: _من رفتم. قبل این که چیزی بگم در و بست و رفت. متفکر چرخیدم و چند ثانیه به کتاب زل زدم نفس عمیقی کشیدم روی تخت نشستم و به کتاب زل زدم اروم ورد و خوندم. _lomos crestridos naran چند بار نف...
بروزرسانی در : ۱۸۰۹ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 45
یادم نمیومد... هیچی درست یادم نمیومد. در اتاق بعد چند ضربه باز شد. به آلیس نگاه کردم. _لباس نداری...اینارو بگیر برا چند وقتت کافیه. به جعبه دستش زل زدم. جعبه رو کنارم روی تخت گذاشت. نگاهش خیلی بی روح و نا امید بود. حق داشت من دیده بودمشون... نگاه تیام و بهش دیده بودم. عشق آلیس و به تیا...
بروزرسانی در : ۱۸۰۵ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 46
تیر با سرعت به سمتم میومد. لحظه اخر قبل برخورد به کمرم خودم و با شکم روی زمین پرت کردم که رد شد و به درخت جلوم برخورد کرد. به سرفه افتادم...نفس نفس زنون غریدم _ب...بـــسه! بی توجه بهم درحالی که به سمتم میومد گفت: _میدونم دیشب کلی ورد حفظ کردی. چرا استفاده نمیکنی؟ از خودت دفاع کن! با حرص...
بروزرسانی در : ۱۸۰۲ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 47
_رونیا! چشمات و باز کن...رونیا. در حالی که جیغ می زدم با وحشت چشمام و باز کردم. با دیدن بچه ها دورم درحالی که نفس نفس میزدم دستم و رو قلبم گذاشتم. دلوین با نگرانی کنارم نشست و دستم و گرفت. _تو خاطره کی بودی؟ آرون کنار در ایستاده و دست به سینه نگاهم میکرد. قلبم هنوز تند میزد. کدی لیوان ابی ...
بروزرسانی در : ۱۷۹۸ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 48
سام با هیجان یکی کوبید به شونم؛ _آفرین... با ذوق به گلدون نگاه می کردم که با صدای قدمای کسی سرم و بلند کردم. آرون بود که وارد سالن شد. از جام بلند شدم _من آمادم با نگاه جدی و دقیقش نگاهم میکرد. _چی؟ جدی نگاهش کردم: _آمادم باهاش رو به رو شم... نیشخند زد: _آماده نیستی. عصبی یک قدم به سم...
بروزرسانی در : ۱۷۹۵ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 49
_پیدات میکنم...بعد از این که کشتمت خانوادم و نجات میدم... فوری در و باز کردم و اروم به سمت پله ها رفتم. اروم اروم از پله ها سرازیر شدم. نفسم به سختی بالا میومد. با استرس به پایین نگاه میکردم. سرو صداشون و میشنیدم. داشتن بحث میکردن. کدی با حرص گفت: _آرون، خودتم میدونی رونیا کلی اتفاق بد و...
بروزرسانی در : ۱۷۹۱ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 50
با سرعت تو نقشه ادرس کلیسا رو پیدا کردم و سرعتم رو هرچه بیشتر کردم تا هرچه زود تر دور شم لبم و روی هم فشردم و با استرس به اینه بغل زل زدم. نمیتونستن بهم برسن. خیلی دور شده بودم. موهام و رو به بالا هدایت کردم و کلاه لبه دار مشکیم و رو سرم مرتب کردم. باید خانوادم و پیدا میکردم...باید قبل...
بروزرسانی در : ۱۷۸۸ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 51
با حیرت به جسد زن مقابلم زل زدم. هاردین یهو دست از داد زدن برداشت. مات.به جسد مادرش زل زد. مرد ها که دیدن اروم شده ازش فاصله گرفتن. هاردین با چهره زخمی و نگاهی که کم کم داشت به رنگ سرخ درمیومد همچنان خیره به جنازه مادرش بود. بغض داشت خفم میکرد. با صدایی که انگار زیادی به صدای الانش شباهت دا...
بروزرسانی در : ۱۷۸۴ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 52
خودشم به شدت پرت شد و به دیوار برخورد کرد. به سمتش رفتم. از روی زمین بلند شد. با کینه نگاهش کردم. _تو باعث شدی یه دختر عشقش و از دست بده! چشماش و تو حدقه چرخوند: _گفتم که...عمدی نبود! جیغی زدم که محکم به دیوار پشت سرش چسبید. _عمدی نبود!؟ جملم و تقریبا داد زدم: _تو کشتــتیش! یهو دادی زد...
بروزرسانی در : ۱۷۸۱ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 53
سرفه کردم...نمیتونستم درست نفس بکشم. به سختی خم شدم و تیکه ای شیشه از روی زمین برداشتم پوزخند زد: _فکر کردی با اون میتونی بکشیم!؟ دستم و به ستون بند کردم تا نیفتم. سام تقریبا بیهوش شده بود. _ن...نه. دست چپم و بالا بردم: _خودم و میکشم! قهقه زد: _جالب شد! با بغض زمزمه کردم: _من تو زند...
بروزرسانی در : ۱۷۷۷ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 54
یخ زده نگاهش می کردم ک فاصله گرفت و با سرعت از اتاق خارج شد. نفس راحتی کشیدم. گیج و منگ به اطراف نگاهی انداختم. یه اتاق مثل همون اتاق قبلی... با همون دکوراسیون قدیمی و کلاسیک. همون وسیله های عطیقه و عجیب. اروم رو تختی و چنگ زدم و کنار زدم. تاب تنم بود... به لباس خونیم که گوشه ای روی زمین...
بروزرسانی در : ۱۷۷۴ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 55
تقریبا منجمد شده بودم. قدرت تکون خوردنم نداشتم! _چی! لبخند دندون نمایی زد: _میدونی ژن جذابیت ما خانوادگیه..درک میکنم از برادرم خوشت بیاد. لبخندش به پوزخند تبدیل شد _ولی سعی کن از من...از خانوادم فاصله بگیری...نه این که ازت خوشم نیاد، این به نفع خودته...خودت و درگیر هاردین نکن، پشیمون میشی...
بروزرسانی در : ۱۷۷۰ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 56
به طعم خون?, [8 دسامبر 2021، ساعت 16:06] یک قدم به عقب برداشتم. مات ، خشکم زده بود. تو کتاب خونده بودم...خشم و سرخی چشم خوناشاما فقط با کشتن و خوردن بی حد خون آروم میشد و چشماشون به حالت عادی برمی گشت. ولی هاردین که خون نخورده بود فقط سرش و تو گودی گردنم فرو برده بود. یعنی این کار ارو...
بروزرسانی در : ۱۷۶۳ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 57
به طعم خون?, [8 دسامبر 2021، ساعت 16:22] خواستم به سمت پله ها برم. ولی باشنیدن صدای عجیبی سر جام خشکم زد. این صدا رو انگار تو مغزم میشنیدم نه با گوشام! حس میکردم سرگیجه گرفتم. دستم و به دیوار تکیه زدم. سرم و چرخوندم. یه صدای محو...مثل جعبه موسیقی...که صدای موزیکش تو سرم اکو میشد. ان...
بروزرسانی در : ۱۷۶۳ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 58
حس کردم مغزم فشرده شد. جوری که نتونستم تحمل کنم و همون طور که به تور چنگ زده بودم با زانو زمین خوردم. چشمام و بستم تا جلوی ریزش اشکام و بگیرم. همه چیز سریع اتفاق افتاد... چشمام و که باز کردم متوجه شدم وارد یه خاطره جدید شدم _خوشگله نه!؟ همین اتاق بود... دختر ظریف و قد بلند...با موهای خرمایی بلند...
بروزرسانی در : ۱۷۶۳ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 59
با بغض در حالی که نفس نفس میزدم به سختی نالیدم: _خ...خاطرات...صدام زدن. خشک شده خیره نگاهم کرد چشماش و ریز کرد. _چی!؟ گردنم و رها کرد که خم شدم و به سرفه افتادم. _ج...ج...جعبه موسیقی...صداش و تو سرم میشنیدم.نتونستم جلوی خودم و بگیرم انگار این اتاق خواست که بیام اینجا. عصبی مقابلم ایستا...
بروزرسانی در : ۱۷۶۰ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 60
با حیرت خواستم فاصله بگیرم. دستم و روی قفسه سینش گذاشتم که مچ دستم و محکم گرفت و نگهم داشت. _جایی نمیری! آروم زمزمه کردم: _بزار برم...وگرنه درگیر میشید..نمیخوام هیچ کس آسیب ببینه...لطفا هاردین. خیره و سرد نگاهم میکرد. نیشخند دندون نمایی زد: _میترسی آرون کوچولو و نوچه هاش اسیب ببینن؟ ناچار...
بروزرسانی در : ۱۷۵۳ روز پیش
