لیست کلیه پارتهای رمان به طعم خون - VIP : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 84
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 61
جادوگر مادر خونده ی ارون بود. ارون گفت خواهر جادوگر بعد مدت ها میاد پیششون. جادوگر ارون و مجبور میکنه تا باخواهر خودِ جادوگر هم بستر شه؟ تا نسل پر نفرت خودش و ادامه بده؟ جادوگر خواهر خودش و با پسر خوندش هم بستر میکنه و نتیجش میشیم منو آویسا؟ آرون منو میبره پرورشگاه آویسا رو با جادو تا د...
بروزرسانی در : ۱۷۵۱ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 62
لحظاتی تو زندگی هست که حس میکنی کم اوردی،میشی کشتی تایتانیک با همه مسافرات با همه قدرتت کوه یخ و که میبینی، میفهمی تمومه نه میشه دور بزنی، نه عقب گرد کنی میشی ناخدایی که اشک تو چشماش جمع شده میشی یه کوه غم من از درون خورد شده بودم نه توسط بقیه! توسط نیروی دارکی که توی وجودم بود و ازش بی خبر بودم....
بروزرسانی در : ۱۷۳۴ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 63
اعصبانی با نفرتی که میخواستم سر یکی خالیش کنم فقط پیوسته داد میزدم و سعی میکردم دستام و باز کنم. با نفرت جیغ زدم: -همتون و میکشمم! تخت باهام تکون میخورد اما طناب زخیمی که دور دستام پیچیده بودن باز نمیشد به اطراف نگاهی انداختم به نظر یه کارخونه متروکه بود که تو یکی از اتاقکاش بودم یه تخت...
بروزرسانی در : ۱۷۳۱ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 64
نمیدونم چه قدر گذشته بود که دوباره یکی وارد اتاق شد. سر چرخوندم. با دیدن سام ابروهام بالا پرید اونم بهم دروغ گفته بود. از اونم متنفر بودم. به ارومی با نگاه غمگینی به سمتم اومد. خم شد و سینی و برداشت. ساندویچ و از روی زمین برداشت. _باید یه چیزی بخوری. نیشخند زدم ... این پسر از همه مهربون تر بود پس...
بروزرسانی در : ۱۷۲۶ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 65
ماریا لبخند دندون نمایی زد. _بوی عشق میاد...مگه نه!؟ هاردین پوزخندی زد و سرش و کج کرد: _نه...بوی خون میاد! هم زمان با قدرت خیلی زیادی دستای نورانی شدش وبه سمت ماریا گرفت. ماریا قبل این که نور قرمز رنگ بهش برخورد کنه دستش وبالا برد و عصاش و به زمین کوبید هم زمان نیروی خیلی قوی ای از بر...
بروزرسانی در : ۱۷۲۴ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 66
داشت ضعیف میشد. سعی داست بلند شه اما نور خورشید قدرتش و تضعیف کرده بود. یک قدم به سمتشون رفتم. رنگ هاردین رو به سفیدی بیش از حد میرفت. کاملا پوستش مثل مرده ها شده بود. لباش سفید میشد و زیر چشماش گود شد. _ه...هانا ک...کجاست!؟ ماریا قهقهه زنان اروم اروم دور هاردین میچرخید. _اووه خواهر کوچو...
بروزرسانی در : ۱۷۲۰ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 67
حس میکردم تو سرم یه خلعی هست... انگار مغرم سبک شده بود. هیچ احساسی نداشتم. هیچ افکاری نداشتم. چشمام و اروم باز کردم. اولین چیزی که دیدم لوستر سیاه و زنگار گرفته پر از تارعنکبوت بود که از سقف نمور و خاکستری رنگ اویزون بود. اروم از روی مبل بلند شدم. دستی به سرم کشیدم و نگاه سردم و گردوندم. ...
بروزرسانی در : ۱۷۱۷ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 68
ارون انگشتش و به خون طلایی رنگم زد و خون و روی پیشونیم کشید. _به قدرتت ، خودت وتسلیم کن... اروم از جلوم کنار رفت. خیره به درخت مقابلم اروم دندونامو رو هم ساییدم. تمرکز کردم. ورد تبدیل درخت به خاکستر و تو ذهنم مرور کردم چشمام و بستم. تمام تمرکزم و روی درخت گذاشتم چشمام و باز کردم و یهو ن...
بروزرسانی در : ۱۷۱۳ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 69
دوباره اتاق به شدت لرزید لوستر از سقف جدا شد و با شدت به زمین برخورد کرد خودم و عقب کشیدم و دستم و جلوی صورتم کرفتم. _میشه بگی چه خبره!؟ ماریا نیشخند ترسناکی زد: _معطلشون کن تا هانا رو برگردونم تو شیشه. سر تکون دادم و با سرعت از اتاق خارج شدم از پنجره ی کثیف و سیاه راهرو به باغ پشتی زل زدم چشمام...
بروزرسانی در : ۱۷۰۹ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 70
داشتم از کنار ایدن رد میشدم که مچ پام و گرفت و پام و کشید که محکم زمین خوردم، بلند شد و عصاش و برداشت و عصاش و به زمین کوبید که گرد باد بزرگی بلند شد دستم و رو گوشام گذاشتم و به زمین چنگ زدم تا به عقب پرتاب نشم ماریا اما بی توجه با عصاش به سمت ایدن میومد ایدن با غیض داد زد: _هانا کجاست؟ مار...
بروزرسانی در : ۱۷۰۶ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 71
دستم و سایه بون چشمام کردم ماشین سیاه رنگی و دیدم نزدیک به زمین بسکتبال پارک کرد اروم به سمت ماشین حرکت کردم دو تا پسر از ماشین پیاده شدن کمی بعد با دقت متوجه شدم هاردین و آیدنن نزدیک تر شدم تا صداشون و بشنوم درست کنارشون ایستادم خاطره هاردین بود ولی اونا منو نمیدیدن آیدن خیره به زمین ...
بروزرسانی در : ۱۷۰۳ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 72
_این خنجر و بگیر! اروم دست لرزونم و به سمت ماریا گرفتم. خنجر و به دستم داد. بزرگ بود... سیاه رنگ بود...دور دستش اشکال عجیبی حکاکی شده بود. بزاق دهنم و به زور قورت دادم. سرم و بلند کردم و به هانا زل زدم. آرون عاشقش بود؟ این همه سال از بردن اسمش جلوشوم فراری بودن، این قدر دوسش داشت؟ شاید ح...
بروزرسانی در : ۱۶۹۹ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 73
به چشمای ترسناک و سفید شدش زل زدم. فریادی زد که رعد و برق بزرگ تری بهم برخورد کرد. با درد نگاهش کردم...حس میکردم کل بدنم داره متلاشی میشه. دوست داشتم عقب بکشم. نمیتونستم شکستش بدم. من خیلی ضعیف بودم. با بغض به عصا زل زدم. داشت نوکش به قلبم نزدیک تر میشد. با بغض از درد جیغ زدم. این قدر سرو...
بروزرسانی در : ۱۶۹۶ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 74
_نمیخوای بیدار شی؟ دستش و روی دستم حس کردم. داشت اروم دستم و نوازش میکرد. _ بیدار شو... به سختی سعی کردم چشمام و باز کنم. با دیدن صورتش مقابلم با بهت نالیدم: _م...م... نتونستم ادامه بدم. گلوم خشک شده بود. حس میکردم وزنه سنگینی رو قفسه سینمه. مامان با لبخند کنارم نشسته و دستم و تو دستش گ...
بروزرسانی در : ۱۶۹۲ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 75
به موهام چنگی زدم،دستم و روی گونم گذاشتم و سرم و کج کردم و خیره به در اتاق زل زدم. نمیدونستم کار درست یا اشتباه کدومه. فرار کردنم میتونست عواقب بدی داشته باشه از طرفی با وجود این ک دوست داشتم فرار کنم،دلمم نمیخواست برم. عجیب بود. این که دوست داشتم پیشش باشم. با باز شدن در اتاق ابروهام بالا...
بروزرسانی در : ۱۶۸۵ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 76
_اره…من یه پسر طرد شده تنها بودم، که مادرم و جلوم کشته بودن، از خواهر و برادرم دور بودم بعد اونو دیدم، یه دختر بچه خوشگل که تنها و مهربون بود، دوسش داشتم،نتونستم بکشمش،مراقبش بودم،روز به روز بزرگ تر میشد ولی اون ادم بود و من خوناشام عاشقش شده بودم تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم و تو هیجده سال...
بروزرسانی در : ۱۶۸۲ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 77
با بهت به منظره ترسناک مقابلم زل زده بودم باورم نمیشد. مرد مشعل و بلند کرد و فریاد زد: _همه با هم! همه زن و مرد های حاضر فریاد زدن و مشعلاشون و بالا بردن و به هم کوبیدن مرد مشعلش و پایین برد و به پیرهن ویولت زد پیرهن ویولت اتیش گرفت جیغی زد و با ترس بلند شد همون طور که جیغ میزد سعی می...
بروزرسانی در : ۱۶۷۸ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 78
دستش و روی کمرم فشرد. محکم تو همون حالت نگهم داشت. صداش خش داشت. انگار حرف زدن براش سخت بود. _همه چیز و دیدی!؟ با بغض اروم نالیدم: _دیدم باهاش چیکار کردن. دیدم که چه طور اروم اروم جون داد، همه چی و دیدم. تو تقصیری نداشتی، تو بعد مامانت خواستی خوب بشی…و…ولی نزاشتن… اروم موهام و تو دستش نوا...
بروزرسانی در : ۱۶۷۵ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 79
از حموم خارج شدم، موهای خیسم و ازاد گذاشته و حوله رو دورم پیچیده بودم قطرات اب از لابه لای موهای خیسم روی کمرم لیز میخوردن و قلقلکم میدادن نگاهم و به اطراف دوختم، چند دست لباس برام روی تخت گذاشته بودن، به سمت تخت رفتم، خم شدم و لباسارو برداشتم، دوتاشون سایرم نبودن ولی اخری اندازم بود بولیز...
بروزرسانی در : ۱۶۷۱ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 80
با بهت سرم و چرخوندم .گیج به هاردین زل زدم. با اخم به ویولت زل زد -یه کاری داشتم. ویولت دستش و به کمرش زد و گفت: _عه!؟ اون وقت چیکارش داری!؟ هاردین هنگ کرده دستی به پشت گردنش کشید: _چیز … یک تای ابروم و با بهت بالا انداختم. ویولت با خنده گفت: _خب!؟؟ هاردین با غیض به ویولت زل زد و نگاهش ...
بروزرسانی در : ۱۶۵۰ روز پیش
