لیست کلیه پارتهای رمان به طعم خون - VIP : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 84
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 1
پارت اول به عنوان عیارسنج رمان قرار داده شد. پارتهای بعدی فقط در صورت عضویت به شما نمایش داده میشود. این قصه،قصه منِ منِ یتیمِ یتیم خانهِ فرشتگان زمینی! منِ عجیب و غریب و همیشه تنها. منِ متفاوت با همه. همیشه اونا رو میدیدم. چشمای قرمزشون و به یاد دارم. مگر میشه چشم ها قرمز باشند...
بروزرسانی در : ۱۸۵۸ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 2
موهام روی صورتم ریخته. گرد و خاک میره تو چشمم. حالا دیگ کامل چشمام و میبندم. دستاش دور کمرم حلقه میشه با یه دست بلندم میکنه. نمیدونم کیه و کجا میره...فقط گریه میکنم. مثل بابا قد بلنده...ولی بابا نیست... بابا دستاش گرمه این قدر سرد نیست بابا ک کتونی سفید نمیپوشه. من و روی نیم کت میزاره. با دستم چش...
بروزرسانی در : ۱۸۵۸ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 3
اویسا ظرفا رو کفی میکنه میزارشون تو سینک کناری. درحالی ک غرق افکارمم قاشق و چنگال و آب میکشیدم و با دستم مایغ ظرف شویی و میبرم. ماهیتابه رو سیم میکشه ماست خوری و آب میکشم. -آویسا. هندزفری و از گوشش درمیاره و نگاهم میکنه. -ی..یادته کلاس چهارمو؟ گیج نگاهم کرد: -من کلاس اول بودم؟ سر تکون دادم: -اره...
بروزرسانی در : ۱۸۵۶ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 4
-استاد راجب شاخص بورس سوال داشتم. بی حوصله خیره به کتونی های سفیدم خودم و با دست باد زدم. استاد جواب دختر و میداد. حس میکردم گرما زده شدم. خودکار مشکیم و برداشتم خیره به صفحه اول کتاب شروع کردم ب خط خطی. حس میکردم هیچ صدایی نمیاد. فقط صدای خودکار و میشنیدم ک با شدت روی کاغذ کشیده میشد. نگاه میخ ش...
بروزرسانی در : ۱۸۵۵ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 5
با باقی دانشجو ها فرق داشتن. استایلشون مشکی و مخوف بود دقیقا همون طور ک حدس میزدم.اکثر افرادی ک راک کار میکردن و تو کار موسیقی بودن همین طوری بوتای چرم مشکی و دستبندای سگگ دار تی شرتا و بولیزای تیره... دقیقا همون طور ک حدس میزدم. فکر نمیکردم تو ایرانم از این اکیپا باشه یادمه تو دانشکده رم بود یه ...
بروزرسانی در : ۱۸۵۲ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 6
خانوم صحرایی رو به معاونِ بی اعصاب گفت: -اروم باشید خانوم بخشی...حرف میزنیم. نیشخند زدم و کرم پودر اویسارو نشونشون دادم: -ضد افتابه رنگم نداره...چرا نباید مراقبت پوستی انجام بدن؟ ک ده سال دیگ پر چین و چروک و لک شه پوستشون؟ در رژ لب و باز کردم: -ویتامین لبه! یکمم رنگ داره ن درحدی ک غرور یه بچه ۱۷ ...
بروزرسانی در : ۱۸۴۸ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 7
-اینجا آشپزخونشه کابینتا ام ملامینه است میبینید ک نو ساز و شیکه. مامان دستی به گردنش کشید و رو به بنگاه دار گفت: -اتاقاش فقط خیلی کوچیکه.پنجره ام نداره نور گیرش خیلی کمه. آویسا از اتاق خواب خارج شد و با چهره آویزون گفت: -اتاقه یا انباری! مامان به اویسا علامت داد ساکت شه. بنگاه دار اخمی کرد و دستی...
بروزرسانی در : ۱۸۴۵ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 8
در کلاس و با سرعت باز کردم و از کلاس خارج شدم. نفس نفس میزدم. دستم به دیوار بند کردم کوله پشتیم و روی زمین میکشیدم...قدرت برداشتنش و نداشتم. همه دانش اموزا از کلاس خارج شدن. استاد رو به یکی از دانش اموزا گفت: -زارعی برو دفتر ب مدیر اطلاع بده یکی و بفرستن شیشه ها رو جمع کنن. دانشجوها پچ پچ میکر...
بروزرسانی در : ۱۸۴۱ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 9
گوشیش زنگ خورد. از جیب جینش گوشی دراورد و بردش سمت گوشش. -جوون! خندم گرفت. سام با خنده گفت: -تو قلبتم! باز خندیدم...نمیشد ب این بشر خندید. -رو اون نیم کت زرده نشستم از پنجره تریا دیده میشه اره بیاین. از جام بلند شدم. -خب من برم دیگه.. گوشی و از گوشش دور کرد و متعجب نگاهم کرد: -کجا؟ بشین الان بچه ...
بروزرسانی در : ۱۸۳۸ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 10
-اون خانوم و میبینی؟ سرم و چرخوندم...با اخم به زن زل زدم. دستی به کت دامنش کشید و بهم نزدیک شد. لبخند زد: -سلام رونیا! میدونم الان دوسم نداری...ولی قول میدم... با گریه جیغ زدم: -اون مامان من نیست...مامان خودمو میخوام. خانومِ لارن دستی به گردنِ باریکش کشید. همه بچه های پرورشگاه میگفتن یه روز از لا...
بروزرسانی در : ۱۸۳۴ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 11
اما رنگ و روی پریده و چشمای ناباورش برعکسش و میگفتن. دستش پایین اومد.دستاش میلرزید و فکش منقبض شده بود. پسر کناریش با تعجب گفت: -چیکار میکنی؟ تئو نمیتونست حرف بزنه دندوناش روی هم قفل شده بودن. سنگ و به سختی ب سمت صورت خودش برد و محکم ب وسط پیشونیش کوبیدش. پسر قد کوتاه و کچل کنارش دادی زد و بازوی ...
بروزرسانی در : ۱۸۳۱ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 12
سفره رو پهن کردم و روی زمین بی حوصله نشستم و چهار زانو زدم قاشقم و پر برنج کردم و به سمت دهنم بردم. صدای غر غرای مامان میومد: -اصلا درک نداره! عزیز خانومم شروع کرد به همراهی مامان به غر زدن: -تربیت توعه دیگه بردیشون کشور غریب... کلافه یه قاشق ماست تو دهنم گذاشتم. تو آینه گاز ب خودم زل زدم. نفس عم...
بروزرسانی در : ۱۸۲۷ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 13
هر سه از سالن کتابخونه خارج شدیم. نفس راحتی کشیدم. کنار پله های منتهی به سلف ایستادیم. -بقیه حالشون خوبه؟ آنا با ابروهای بالا رفته درحالی ک خیره به صفحه بزرگ گوشیش چیزی تایپ میکرد گفت: -نه اونا عقب نشسته بودن خیلی آسیب ندیدن. سر تکون دادم. -من دو ساعت دیگه یه کلاس دیگه دارم. سام به ساعت مچیش زل ...
بروزرسانی در : ۱۸۲۴ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 14
سرعتش خیلی بالا بود و بین ماشینا با مهارت لایی میکشید. با خنده به صندلی چسبیده بودم و به سام نگاه میکردم. تکون تکون میخورد و با موزیک خودش و هماهنگ کرده بود. تیام ماشین و کنار یه آب میوه فروشی بزرگ نگه داشت. از ماشین پیاده شد. آنا به سمتمون چرخید: -چی میخورید؟ دلوین فوری جواب داد: -آیسپک توت فرهن...
بروزرسانی در : ۱۸۲۰ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 15
با افتادن چیزی درست جلوی پام جیغی زدم و چند قدم ب عقب برداشتم. با وحشت نگاهم و ب زمین دوختم. اروم خم شدم و دستم و ب سمت گوشی شکسته بردم. قاب لیموییش خاکی شده و صفحه اش ترک برداشته بود گوشی آویسا بود. با وحشت گوشی و چنگ زدم و سرم و اروم ب سمت بالا بردم. به سقف خونه دو طبقه کنارم زل زدم. روی پشت ب...
بروزرسانی در : ۱۸۱۷ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 16
با سرعت به سمت انتهای کوچه میدوییدم. لحظه ای سرم و چرخوندم و ب عقب زل زدم. پسر گرگی روی زمین افتاده بود. سر چرخوندم ک محکم به سینه کسی برخورد کردم. رو ب عقب کج شدم و کم مونده بود بیفتم ک دستش دور کمرم پیچید. با بهت به لبایِ بیرون زده از کلاه هودیش زل زدم. -پِخ! با رها کردنم محکم از پشت زمین خوردم...
بروزرسانی در : ۱۸۱۳ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 17
یه درصدم شک نداشتم ک دروغ میگه! من یادمه... اون کتونی های سفید و لکه خون رو... اون سنگ خونی جادویی رو... -د...دروغه! اما نمیخواستم باور کنم! باور این ک شخصیت یه ماجرای تخیلی و فرا طبیعی شدم زیادی سخت بود! با حرص داد زدم: -آویسا کجاست؟ خیره نگاهم میکرد.جدی و سرد گفت: -هیس! پیش مامانته! با حیرت جا ...
بروزرسانی در : ۱۸۱۰ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 18
خیره نگاهش کردم. عصبی و کلافه گفت: -خودم بنشونمت؟ قبل این ک کاری کنه عصبی با قدمای بلند با حرص رو صندلی نشستم. به سمت کتابخونه رفت. نگاهش و به بالا ترین قفسه دوخت. دستش و بالا برد. کتاب مشکی رنگ قطور از بین کتابا بیرون اومد و پایین افتاد. با دستش کتاب و رو هوا گرفت و به سمتم چرخید. همون طور ک صفح...
بروزرسانی در : ۱۸۰۶ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 19
مراسم انجام شد... در تاریکی شب...خیره به ماه کامل. میان سحر و جادو ی من... دخترم هم بستر پادشاه شد. ملکه روی زمین میان سحر جادو های من خوابیده بود. خم شدم و انگشتم را درونِ جام خون دخترم فرو کردم. انگشتم را ارام روی شکم ملکه کشیدم. بغض کرده بودم. دخترم را فدای مردمم کردم. فدای زنده ماندن. زندگی ک...
بروزرسانی در : ۱۸۰۳ روز پیش
-
رمان به طعم خون - VIP - پارت 20
زمین خوردم۔ تار می دیدم۔۔۔ نگاهم تار شده و سرگیجه داشتم۔ هولگه زمین خورد۔ دست هایم را از پشت گرفتند و به عقب کشیدند۔ خواستم تقلا کنم۔۔۔فریاد بزنم۔۔۔نفسم در نمی امد۔ هلگه ام را اسیر کردند۔ الیزایل به سمتشان حمله ور شد۔ فریادی زد ک کل سرباز ها زمین خوردند و میز و صندلی های چوبی به در و دیوار خوردند...
بروزرسانی در : ۱۷۹۹ روز پیش