پارت چهل و دوم :

نگاه گیج و تارم فقط محو قطرات خونی بود ک رو کاناپه ها ریخته بود.
یک قدم به عقب برداشتم.
به شونه کسی برخورد کردم.
چرخیدم.
آرون پشت سرم ایستاده و سرد و خنثی نگاهم میکرد.
وحشت زده زمزمه کردم.
_ن...نه.
کدی با ناراحتی نگاهم میکرد.گوشه ای از پزیرایی ایستاده بود.
نمیدونستم ارون. کی و چه طور اومده بود.
مهمم نبود.
دستام این قدر میلرزید که نمیتونستم بالا نگهشون دارم.
Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • موفرفری

    0

    داره جالب میشه جادوگر زنده اس واو مرسی ازت مرجان ابات خلق این رمان بوس بهت

    ۲ سال پیش
  • *^*

    7

    میگه خودم لاستیکشون کردم 🤣

    ۵ سال پیش
  • Leily

    8

    وای داشتم دق میکردم برنامه بالا نمیاورد! پشمامممم و برگام و هرچی ریختنی بود ریختتت! تیام مرد وای خداااا،فقط ازدواج آرون منو کشت واقعا بخوایم حساب کنیم نهایت دو ساعت زن و شوی بودن!عالی بود عالییییییییی

    ۵ سال پیش
  • Mf

    6

    اووه خیلی خفنهههههه

    ۵ سال پیش
  • ندا

    7

    مای پشممم

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️