به طعم خون - VIP به قلم مرجان فریدی
پارت چهل و هشتم :
سام با هیجان یکی کوبید به شونم؛
_آفرین...
با ذوق به گلدون نگاه می کردم که با صدای قدمای کسی سرم و بلند کردم.
آرون بود که وارد سالن شد.
از جام بلند شدم
_من آمادم
با نگاه جدی و دقیقش نگاهم میکرد.
_چی؟
جدی نگاهش کردم:
_آمادم باهاش رو به رو شم...
نیشخند زد:
_آماده نیستی.
عصبی یک قدم به سمتش برداشتم
_آمادم! بیشتر از هزار تا ورد حفظ کردم.
تو انجام همشÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرجان فریدی | نویسنده رمان
روحش توی خاطراتش گیر کرده اگه سوالتون اینه!
۳ سال پیشnarges
3عالی بود .فقط لطفا سه شنبه پارت بیشتری بزار
۵ سال پیشN=nastaran
8واییی عررر ایننن قسمتت چقدرر خدااا بوددد پشمامم ریختتت یعنیی توو ۳ هفته رونیا همچین قدرتی داره؟ ولی بنظر من میتونه مبارزه کنه باهاشش😐😐مرجانن خدایی دمت گرم
۵ سال پیشghazal
7ممنون مرجان جون بابت این پارت ،،ولی متاسفانه دوسه پارت اخیر به نسبت قبلیا کمتر بود
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Leila
0آخه اون خاطرات که مال500 سال پیش بودن چجوری میخواد از این طریق پیداش کنه