به طعم خون - VIP به قلم مرجان فریدی
پارت چهل و نهم :
_پیدات میکنم...بعد از این که کشتمت خانوادم و نجات میدم...
فوری در و باز کردم و اروم به سمت پله ها رفتم.
اروم اروم از پله ها سرازیر شدم.
نفسم به سختی بالا میومد.
با استرس به پایین نگاه میکردم.
سرو صداشون و میشنیدم.
داشتن بحث میکردن.
کدی با حرص گفت:
_آرون، خودتم میدونی رونیا کلی اتفاق بد و پشت سر گذاشته
سام همراهی کرد:
_نباید این قدر بهش سخت بگیری
دلو
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
ستیا
8این همه منتظر شدم که چند بند بخونم؟ خیلی کمه یعنی چی؟
۵ سال پیشghazal
9مرجان جان ما چهار روزه منتظر این پارتیم که آخرش هیچ اتفاقی نیوفته و انقدر کوووتاه،سه چهار پارت اخیر خیلی کوتاه بود ،،این از همشون کمتر!..
۵ سال پیشNila
7خیلیییییی کم بود😐
۵ سال پیشnarges
2مرجان جون ما کلی منتظر پارت ها میمونیم اما وقتی میاد با دیدن اینکه چقدر کمه تمام ذوقمون از بین میره. خواهشا پارت ها رو طولانی تر بزار یا حداقل بیشتر پارت گزاری کن
۵ سال پیش***
8هیچ اتفاقی نیافتاد که تازه خیلی کوتاه بود از جمعه منتظر بودم اخرش این هیچی نشد
۵ سال پیشN
9عالیی بود ولی کمم بود🙁
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

بهار
6خیلی ممنون از قلم خوبت ولی این که انقد کم اونم فقط دو روز در هفته پارت گذاشته میشه خیلی نامردیه ما میدونین شما هم کار دارید ولی ما هزینه کردیم حداقل باید ده خط باشه این روهم پنج خط میشه؟نه