پارت چهل و نهم :

_پیدات میکنم...بعد از این که کشتمت خانوادم و نجات میدم...
فوری در و باز کردم و اروم به سمت پله ها رفتم.
اروم اروم از پله ها سرازیر شدم.
نفسم به سختی بالا میومد.
با استرس به پایین نگاه میکردم.
سرو صداشون و میشنیدم.
داشتن بحث میکردن.
کدی با حرص گفت:
_آرون، خودتم میدونی رونیا کلی اتفاق بد و پشت سر گذاشته
سام همراهی کرد:
_نباید این قدر بهش سخت بگیری

دلو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    6

    خیلی ممنون از قلم خوبت ولی این که انقد کم اونم فقط دو روز در هفته پارت گذاشته میشه خیلی نامردیه ما میدونین شما هم کار دارید ولی ما هزینه کردیم حداقل باید ده خط باشه این روهم پنج خط میشه؟نه

    ۵ سال پیش
  • ستیا

    8

    این همه منتظر شدم که چند بند بخونم؟ خیلی کمه یعنی چی؟

    ۵ سال پیش
  • ghazal

    9

    مرجان جان ما چهار روزه منتظر این پارتیم که آخرش هیچ اتفاقی نیوفته و انقدر کوووتاه،سه چهار پارت اخیر خیلی کوتاه بود ،،این از همشون کمتر!..

    ۵ سال پیش
  • Nila

    7

    خیلیییییی کم بود😐

    ۵ سال پیش
  • narges

    2

    مرجان جون ما کلی منتظر پارت ها میمونیم اما وقتی میاد با دیدن اینکه چقدر کمه تمام ذوقمون از بین میره. خواهشا پارت ها رو طولانی تر بزار یا حداقل بیشتر پارت گزاری کن

    ۵ سال پیش
  • ***

    8

    هیچ اتفاقی نیافتاد که تازه خیلی کوتاه بود از جمعه منتظر بودم اخرش این هیچی نشد

    ۵ سال پیش
  • N

    9

    عالیی بود ولی کمم بود🙁

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️