به طعم خون - VIP به قلم مرجان فریدی
پارت چهل و یک :
آرون از کنار دلوین بلند شد.
صدای قدمایی و شنیدم.
صدای کدی و بعدش...
_چ...چیشده!
آرون خیره به من ادامه داد:
_خانوادت و گرفتن. همون روز که دزدیدنت اونارم گرفتن...
وحشت زده نالیدم:
_نــ...نه دروغ میگی!
کدی خم شد و بازوم و گرفت و از روی زمین بلندم کرد.
_ببرش خونش...خودش ببینه!
هم زمان بی توجه به من دست زیر زانوها و دور کمر دلوین حلقه کرد و از زمین بلندش کرد و به سمت پله ها
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Nazanin
2مرجان داری با قلب و مغزمون بازی میکنی نکن🥲😂