به طعم خون - VIP به قلم مرجان فریدی
پارت شصت :
با حیرت خواستم فاصله بگیرم.
دستم و روی قفسه سینش گذاشتم که مچ دستم و محکم گرفت و نگهم داشت.
_جایی نمیری!
آروم زمزمه کردم:
_بزار برم...وگرنه درگیر میشید..نمیخوام هیچ کس آسیب ببینه...لطفا هاردین.
خیره و سرد نگاهم میکرد.
نیشخند دندون نمایی زد:
_میترسی آرون کوچولو و نوچه هاش اسیب ببینن؟
ناچار و کلافه غریدم:
_نه...برای تو ام میترسم!
صورتامون خیلی با هم فاصله ای Ù
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Fatme
2پارت سه شنبه چی پس؟😐
۵ سال پیشفاطمه
2پشمام
۵ سال پیشنگار
3حاجی پرام
۵ سال پیشستاره
2لعنتی خیلی خیلی خیلی خوبههههه 😩🤝🤝🤝🤝💓💓💓👩🏻 🦯
۵ سال پیشسحر
5اوووووووه مای گااااااد چقدررررر راز الوووود بوووود چقدررر غیرقابل پیش بینی و هیجان انگیز بود . ینی دست مریزاد مرجانی عالی عالی بود مرسی ازت و اینکه ممنون بابت پارت طولانی 😘
۵ سال پیش....
7من هنگ اخه چطور تا سه شنبه صبر کنم؟😢
۵ سال پیشnarges
7حداقل پارت طولانی بود جبران شه. ولی غیر از اول فوق العاده بود مغزم هنوزم در حال تحلیله ایول مرجان جون
۵ سال پیشghazal
8اووووووه شت ،،یکی از بهترین پارتایی بود که خوندم،،ولی ی پارت گذاشتید😐😐😐
۵ سال پیشhana
9نههههه نهههههه داری با من شوخی میکنییی عرررررررر واااااات د فااااااک من پوووودر شدممممم لنتیییی دستام داره میلرزهههه یکی منو جم کنه میرم خودمو محو کنمممم پیمژپژپسپنسپسپسپیپیپ قلبممممم عرررر پشماااام
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

MehrAna
4و درختی بی برگ شدم😶پشمااااااااام