پارت پنجاه :

با سرعت تو نقشه ادرس کلیسا رو پیدا کردم و سرعتم رو هرچه بیشتر کردم تا هرچه زود تر دور شم

لبم و روی هم فشردم و با استرس به اینه بغل زل زدم.
نمیتونستن بهم برسن.
خیلی دور شده بودم.
موهام و رو به بالا هدایت کردم و کلاه لبه دار مشکیم و رو سرم مرتب کردم.

باید خانوادم و پیدا میکردم...باید قبل از این که دیر میشد نجاتشون میدادم
من یک بار خانوادمو از دست داده بودم.
اج

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Khati

    5

    بی صبرانه منتظر ادامه اش هستم مرجان جان

    ۵ سال پیش
  • Leily

    9

    الهی بمیرم ، جلو چشمش مادرشو کشتن. تیامم که مرد (هر سری اینو میگم!) عالییییییییی بود مرجان خسته نباشی

    ۵ سال پیش
  • narges

    7

    عالی بود ممنون

    ۵ سال پیش
  • ghazal

    7

    مرررسی مرجان جون از پارت خوب و قشنگت.. موفق باشی⁦♥️⁩⁦♥️⁩

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️