پارت سیزده :

هنوز هم تپش قلب داشتم و حالم خوب نبود. بیشتر از پنج دقیقه نتوانستم دوام بیاورم، در ماشین را بستم و به اطراف نگاه کردم.
می‌شد همینجا توی ماشین کارم را انجام دهم نه؟
برایم مهم نبود من بدتر از این را پشت سر گذاشته بودم
روی صندلی سمت شاگرد نشستم.
داشبورد ماشین را باز کردم و بسته مواد را بیرون آوردم، همانطور که گفته بودم پایپ و فندک هم همراهش بود. از میان صابون‌های چیده شده یک ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسپایدرمن

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ....

    0

    هیییع برگام چی شد الان ؟ یعنی سهند پسر اتابک ؟ 😕

    ۲ سال پیش
  • H

    0

    فک کنم باید بگم لعنت به اون شب🙄

    ۲ سال پیش
  • دنیز

    1

    من از سهند وایب خوبی میگیرم و احساس بدی بهش ندارم ولی برعکس اتابک که دلم میخواد سربه تنش نباشه و یه حسی بهم میگه سهند یه اتفاقی براش افتاده که پرواز قبول نمیکنه اون اتفاقو و تو خیالاتش سهندو میبینه.

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    یعنی سهند تقریبا خودیه !!!!

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    خسته نباشید،میشه عکسارواینجاهم بذارید؟

    ۲ سال پیش
  • سمیرا

    2

    حسم میگه دوست پسر دختره آقای دکتره...

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    1

    به به داستان داره جالبترمیشه

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    👏🙏🌺

    ۲ سال پیش
  • ...

    2

    به قول پرواز :من هیچ...من نگاه👀

    ۲ سال پیش
  • عسل

    1

    شت....دختر زن بابات!!!!

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️