بال های زخمی به قلم حانیه باصری
پارت نوزده :
متعجب سرم را کمی به سمتش چرخاندم تا چشمهایش را بهتر ببینم، فاصله بین صورتهایمان به کمتر از چند میلیمتر رسید و نگاه خمارش را روانه چشمهایم کرد. لبهایم را از زیر نظر گذراند و آهسته با دستش موهای روی پیشانیام را پشت گوشم فرستاد.
از آن فاصله صدای نفسهایش به گوشم میرسید و گرمیش را روی پوست صورتم احساس میکردم.
همزمان که نگاهش بین چشمها و لبهایم در گردش بود، آرام گفت :
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه زهرا
0واایی شتتت کیهه یعننییییی🤡👀هیچ حدسی راجبش ندارممم
۲ سال پیشعاطفه
0داره خوش میاد 👍
۲ سال پیشرز
2میشه خواهش کنم اگ رمان کامل شده همش و بزارید من طاقت ندارم منتظر شم خیلی قشنگه
۲ سال پیشAa
1دزده یا پلیس؟
۲ سال پیشدرسا
1وای چقدر حساس شد. حالا اینو کجای دلم بزارم. 😂😂😂
۲ سال پیشاکرم بانو
1یاخدااین دیگه ازکجاپیداش شد
۲ سال پیشآتوسا
0من میگم دکتره بود
۲ سال پیشم.ر
2مرده دیگه کی بود🤔🤔
۲ سال پیشثنا
1پلیس شاید؟
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

.....
0این کیهههههه! 😂😂😂🤔 فرزادم مشکوکه لامصب از کجا می دونست ؟