پارت هجده :

- ببین منو.
دستم را از روی در برداشتم، دوست نداشتم بیشتر از این برای باز کردن دری که قفل است تلاش کنم تا ترسو بنظر برسم.
تمام شجاعتم را جمع کردم و به سمتش چرخیدم.
چهره اش خونسرد بود و در سکوت نگاهم می‌کرد
هردو لبه پیراهنش را کنار زد و گفت :
- خوب تماشا کن.
جهت نگاهم از صورتش آهسته‌ پایین رفت و چشمم به بدن برهنه اش افتاد...ابروهایم تا حد ممکن بالا رفت و دستم را روی دهانم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • mahya

    0

    میام و پیدات میکنم:) وای خیلی خوب بود ممنونم از نویسنده عزیزم..........

    ۷ ماه پیش
  • Sara

    0

    عالی بودی قلم روان و گیرایی داری

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    چقدر قشنگ بود این پارت🥲من رو دکتر هم کراش زدم ولی رو اینم کراش زدم😔😂

    ۲ سال پیش
  • آتوسا

    0

    همچنین منتظر پارت۱۹

    ۲ سال پیش
  • ملیکا

    0

    خیلی قشنگ بود 🥹♥️

    ۲ سال پیش
  • سارا

    0

    ❤️❤️❤️😍😍

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    واووو، خیلی باحال بود،فقط نمیدونم چراهمش حس میکنم سهنددیگه نیست؟

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    🙏🌺

    ۲ سال پیش
  • ...

    1

    اوه خدایا.این دله یا دروازه👀؟ فکر کنم داره از سهند هم خوشم میاد...آره🤭

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    2

    جذاااااب❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    ما را تا نا کجا برده بودی پارت قبل مرسی بانو😅

    ۲ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️