بال های زخمی به قلم حانیه باصری
پارت هجده :
- ببین منو.
دستم را از روی در برداشتم، دوست نداشتم بیشتر از این برای باز کردن دری که قفل است تلاش کنم تا ترسو بنظر برسم.
تمام شجاعتم را جمع کردم و به سمتش چرخیدم.
چهره اش خونسرد بود و در سکوت نگاهم میکرد
هردو لبه پیراهنش را کنار زد و گفت :
- خوب تماشا کن.
جهت نگاهم از صورتش آهسته پایین رفت و چشمم به بدن برهنه اش افتاد...ابروهایم تا حد ممکن بالا رفت و دستم را روی دهانم
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
Sara
0عالی بودی قلم روان و گیرایی داری
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0چقدر قشنگ بود این پارت🥲من رو دکتر هم کراش زدم ولی رو اینم کراش زدم😔😂
۲ سال پیشآتوسا
0همچنین منتظر پارت۱۹
۲ سال پیشملیکا
0خیلی قشنگ بود 🥹♥️
۲ سال پیشسارا
0❤️❤️❤️😍😍
۲ سال پیشاکرم بانو
0واووو، خیلی باحال بود،فقط نمیدونم چراهمش حس میکنم سهنددیگه نیست؟
۲ سال پیشAa
0🙏🌺
۲ سال پیش...
1اوه خدایا.این دله یا دروازه👀؟ فکر کنم داره از سهند هم خوشم میاد...آره🤭
۲ سال پیشپرنیا
2جذاااااب❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥
۲ سال پیشم.ر
1ما را تا نا کجا برده بودی پارت قبل مرسی بانو😅
۲ سال پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
😂😂😂
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

mahya
0میام و پیدات میکنم:) وای خیلی خوب بود ممنونم از نویسنده عزیزم..........