لیست کلیه پارتهای رمان بال های زخمی : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 81
-
رمان بال های زخمی - پارت 21
- خانم... نگاه جدیش را روانه ام کرد - تا جایی که لازم بود بدونی برات توضیح دادم، مِن بعد زیر نظری باید رابطه ات رو با فرزاد خوب کنی و بفهمی کسی که داره براش مواد جور میکنه کیه. - چرا فقط تعقیبش نمیکنید تا ببینید قضیه از چه قراره؟ - همه این راه هارو قبلا امتحان کردیم. زرنگ تر از این حرفاست ...
بروزرسانی در : ۶۳۹ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 22
سکوت کرد. بغض گلویم را فشرد نباید انقدر واکنش نشان میدادم اما دست خودم نبود سهند تنها کسی بود که داشتم - پرواز؟ لبم را به دندان گرفتم. تند، تند پلک زدم که مبادا اشک از چشمهایم سرریز شود صدای سهند جدی تر از معمول شد - پرواز گریه که نمیکنی؟ بخدا اگه بفهمم داری گریه میکنی دیوونه میشم عصبانی از...
بروزرسانی در : ۶۳۶ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 23
خم شدم و سرم را میان دستانم گرفتم. زبانم بند آمده بود سهند طفلکی چه داستانی که پشت زندگی به ظاهر معمولیش نداشت. پس آن بی مهری ها آن بی توجهی ها همه یک دلیل داشت اینکه اتابک سهند را پسر واقعی خودش نمیدانست و از سر اجبار یا شاید هم حفظ ابرو او را نگه داشته بود. نمیتوانستم نفس بکشم اشکهای گ...
بروزرسانی در : ۶۳۴ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 24
بدون اینکه حتی پلک بزند به چشمهایم خیره ماند. بُهت زده بود و متعجب. باورش نمیشد... حق داشت اگر باور میکرد باید شک میکردم. - چیشده پرواز؟ چرا یهویی همچین حرفی رو میزنی؟ - هیچی نشده - شده، نگو نه که عمرا باور کنم از نگاه مستقیم به چشمهایش طفره رفتم با لحن ملایم تر گفت : - فقط بگو چیشده...
بروزرسانی در : ۶۳۲ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 25
نزدیکم آمد - بهترین کارو کردی - فقط برو مامان. اشکهایم را پس زدم و با خشم نگاهش کردم. چند لحظه بی صدا خیره ام ماند و بعد به سمت اتاق رفت. از اتاق که خارج شد پالتو قهوه ایش را به تن کرده بود و کیفش را روی شانه اش انداخته بود. جلوی در اتاق ایستاد و به زمین خیره شد - زندگی همیشه اونجوری که ...
بروزرسانی در : ۶۲۹ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 26
دکتر شیفت آمد و بعد از معاینه گفت مشکل زیاد جدی نیست اما بهتر است شب بماند و تحت مراقبت باشد گویا رضا از قبل بیماری قلبی داشت و دکتر برای احتیاط بیشتر او را نگه داشت. سمیه هنوز از چیزی خبر نداشت و نمیدانستم چگونه باید این موضوع را با او مطرح کنم. از رساندن خبر بد به بقیه متنفر بودم. اما بیشتر ا...
بروزرسانی در : ۶۲۷ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 27
با سرفه کوتاهی گلویم را صاف کردم. - بیمار سی سی یو رو که ببینم میام اتاقم. - برای ویزیت نیومدم. همراه بیمارم. گوشی پزشکیش را از دور گردنش برداشت و به نشانه تفهیم سری تکان داد - تو اتاق منتظر بمون برای ویزیت میام. حرف خودش را زد و از من دور شد. دست به سینه به تن سرد دیوار تکیه دادم و از ...
بروزرسانی در : ۶۲۵ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 28
یکه خورده نگاهم کرد و جدی گفت : - متوجه نمیشم. لبخنده روی صورتم پاک نشد. یاد چند ساعت پیش افتادم. زمانی که توی راهروی بیمارستان نشسته بودم و در خلسه بعد از مصرف مواد قرار داشتم فرصتی شده بود تا بتوانم افکارم را سامان دهم. یک نقشه اساسی چیدم و بعد با جناب سروان تماس گرفتم. به او گفتم ت...
بروزرسانی در : ۶۲۱ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 29
اگر بگویم توقعش را نداشتم دروغ گفتم اما باز هم این باعث نشد که دهانم از تعجب باز نماند! سرش را بالا گرفت و همانطور که نگاهش روی صورت من بود خطاب به سروان گفت : - اینو به عنوان یه مجازات برای خودم در نظر میگیرم. چون اسرار بیمارم رو فاش کردم. اینجوری خیالم هم راحته که اگه قرار باشه اتفاق ناخوشاین...
بروزرسانی در : ۶۲۰ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 30
ابروهایش بالا رفت و چشمهایش گرد شد - واقعا؟ - آره. روی تردمیل قدم برداشتم و مکث کوتاهی کردم. - راستش بهم گفتن نباید این موضوعو به کسی بگم. - خیالت راحت باشه من دهنم قرصه. - یکم استرس دارم گفتم شاید راجبش باهم حرف بزنیم آروم شم. - پس یعنی نمیشه جزئیات بیشتری ازش بگی؟ سرم را به طرفین ت...
بروزرسانی در : ۶۱۸ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 31
خنده اش که تمام شد مکث کوتاهی کرد لبهایش را با تردید تکان داد و پرسید - میخوای بریم بیرون؟ حوصله تمرینات طاقت فرسای باشگاه را نداشتم. تکانی به سرم دادم و با کمال میل پذیرفتم - آره بریم. لبهایش کش آمدند و گوشه هردو چشمش چروکهای ریز افتاد. فکر نمیکرد به این سرعت پیشنهادش را قبول کنم و نتوانس...
بروزرسانی در : ۶۱۵ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 32
کمی از قهوه ام خوردم. کامم تلخ تر از قبل شد اما تلخی اش دلپذیر بود. - میگن آدمای هم فرکانس هم رو جذب میکنن. شش دانگ حواسم را به صحبت هایش دادم، کمی از شیرینی خورد و ادامه داد - بنظرم یکم باید روی میزان امیدواریمون کار کنیم این زندگی همینطوریش هم سخت هست. - همینکه باشگاه میریم و ورزش میکنیم ب...
بروزرسانی در : ۶۱۳ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 33
- بله خودم هستم. باید هم دیگه رو ببینیم. - بله، حتما کجا بیام؟ نفهمیدم چگونه لباسهایم را پوشیدم و آرایش مختصری هم روی صورتم انجام دادم. تنها وقتی به خودم آمدم که ده دقیقه زودتر در محل قرارمان حضور پیدا کرده بودم یک مرکز خیریه کودکان بی سرپرست یا بد سرپرست در غرب شهر. نمیدانستم چرا بین ...
بروزرسانی در : ۶۱۱ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 34
لبخندم از بین رفت و سرخ شدم. فرهاد بدون اینکه به من نگاه کند اخم شیرینی کرد و با انگشتش ضربه ای آرام به بینی دختر زد - نخیر ترگل خانم - آخ جون هردو دستش را دور گردن فرهاد حلقه کرد و سرش را روی شانه های او گذاشت درحالی که لپش روی شانه فرهاد بود و یک سمت صورتش جمع شده بود گفت : - من زود بزر...
بروزرسانی در : ۶۰۸ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 35
- تصمیم من همونیه که اول گفتم تغییر هم نمیکنه اما... برای گفتن ادامه حرفم تردید داشتم. حرف را توی دهانم مزه، مزه کردم و سپس گفتم - تا همین حد که فهمیدم درباره این موضوع بی تفاوت نیستید برام کافیه. از روی صندلی بلند شدم و ایستادم. او اما همچنان نشسته بود نگاهش همچنان جدی بود و خط عمودی میان...
بروزرسانی در : ۶۰۶ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 36
پایم را روی پدال گاز فشار دادم و با سرعت بالا به سمت خانه راه افتادم. سلول به سلول تنم به آن ماده سفید رنگ حتیاج داشت. دوست داشتم به خلسه مواد پناه ببرم مثل تمام روزهای اخیر. بی توجه به ناسزا گفتن بعضی از راننده ها به هیچ ماشینی امان نمیدادم که از من جلو بزند. حوصله ترافیک کلافه کننده را ن...
بروزرسانی در : ۶۰۴ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 37
نفس همچنان توی سینه ام حبس بود و تلخی کامم غیر قابل تحمل شده بود. حلقه انگشتانم را دور فرمان ماشین محکم تر کردم و منتظر سؤالش ماندم - هنوز هم منو دوست داری؟ آرام، آرام بازدمم را بیرون فرستادم. سرم را به سمتش چرخاندم و چانه ام لرزید. - این چه سوالی که تو ازم میپرسی؟ نگاه جدی اش بین اجزای ص...
بروزرسانی در : ۶۰۱ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 38
در نزدیکی خانه فرزاد ماشین را متوقف کردم. نفس عمیقی کشیدم و به درخانه اش خیره شدم. هنوز هم برای ملاقات با او کمی شک داشتم. یک دل میگفت برو و کار را تمام کن، یک دل میگفت راهی که آمدی را بازگرد و کار را از این که هست خرابتر نکن. چشمانم را بستم و دوباره نفس عمیق کشیدم. در دلم هیاهویی به پا بو...
بروزرسانی در : ۵۹۹ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 39
دود آخرین پُک را از دهانم بیرون دادم و ته سیگار را توی زیرسیگاری ماشین خاموش کردم - برای گرفتن جنس نیومدم پیشت. - جریان چیه؟ - قضیه مربوط میشه به آخرین باری که همو دیدیم. برای گفتن حرفی که میخواستم به زبان بیاورم تردید داشتم. نگاه منتظرش همچنان به من بود. لبهای خشکم را با زبان تر کردم -...
بروزرسانی در : ۵۹۷ روز پیش
-
رمان بال های زخمی - پارت 40
در ماشین را باز کرد. نگاهش بین گوشی توی دستم و صورت یکه خورده ام در گردش بود. سریع خودم را جمع و جور کردم و گوشی را نزدیک گوشم بردم - الو مهتاب من دوباره باهات تماس میگیرم الان جایی ام. گوشی را پایین آوردم و نگاهش کردم. حالت نگاهش مشکوک بود. بدون اینکه خم به ابرو بیاورد آرام و رعب آور پرسی...
بروزرسانی در : ۵۹۵ روز پیش
