بال های زخمی به قلم حانیه باصری
پارت پانزده :
سهند کلید پارکینگ را از قبل داشت.
میگفت یکبار که ماشین اتابک دستش بوده به او کلید داده تا ماشین را برگرداند.
از ماشین پیاده شدیم و وارد پارکینگ شدیم.
منتظر آسانسور ماندیم. هرچقدر که بیشتر به خودم و سهند نگاه میکردم بیشتر به این پی میبردم که نباید کسی ما را با این ظاهر ببیند.
سوار آسانسور شدیم و کلید طبقه پنجم رو زد.
از صدقه سری وضع مالی خوب مامان، آنها در طبقه
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
...
0ای وای چقدر دوست داشتم این پارتوو :))))))))))) لطفا از سهند چیز بدی درنیاد😭
۲ سال پیشاکرم بانو
0ای وای،چه زود برگشتن😂
۲ سال پیشدنیز
1واییی الان هیچ وقتش نبود.گاوت زاید پرواز.
۲ سال پیشپرنیا
2چه موقع بدی هم سررسیدن 😭🤦 ♀️
۲ سال پیشستاره
3وااای عجب جایی تموم شدیعنی کی میتونه باشه 🤣🤣🤣
۲ سال پیشثنا
5وای سر رسیدننننن
۲ سال پیشعسل
4دو تا دیوونه ...
۲ سال پیشعسل
3اخ تو اون حالت دیدنشون...
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0حاجییی شتتت مننن ریدممم بهه خودمممم...ولی انگار فیلم هالیوودی بود همون روز اول...🤣😂