بال های زخمی به قلم حانیه باصری
پارت هفده :
نگاه کنجکاوم را به سمتش سوق دادم، مشغول رانندگی بود و احساس میکردم هنوز هم پریشان احوال است.
حق داشت، غرورش جریحه دار شده بود جلوی من و مادرم سیلی خورده بود
حتی تصور اینکه خودم را جای او بگذارم و این نزاع بجای او و اتابک برای من و مامان رخ داده باشد دیوانه ام میکرد.
- کجا میریم؟ گفتی میخوای انرژی بگیری... داریم میریم رستوران؟
شیشه را پایین فرستاد و صورتش را رو به جریان
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0وای شت میخواد چی کنه