لیست کلیه پارتهای رمان آرکانا (جلد دوم) : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 57
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 1
زیپ سویشرتم رو تا دماغم بالا کشیدم که صورتم مشخص نباشه. برای اینکه بتونم بهتر صورتم رو بپوشونم سویشرت میکائیل تنم بود و یه کلاه بافتنی ساده هم که اینم برای میکائیل بود رو سرم بود و کلاه سویشرتم رو هم روی سرم انداخته بودم. سایفر اگه گیرم مینداخت بدبخت عالم میشدم! این پارتی، از پارتیه میکائیل خیلی ...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 2
یه گروه دختر که حسابی مست بودن، داشتن سعی میکردن یه آهنگ رو با صدای بلند بخونن. خودشه! عالی بود! آروم به سمتشون رفتم. خودمو زدم به کوچه علی چپ و نزدیک شدم. انگار که میخواستم از کنارشون رد شم، بعد یهو طی یه حرکت سریع و انتحاری یه لیوان نوشیدنی که دست یکیشون بود رو از دستش کشیدم و همون لحظه، یه ...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 3
چشمهام گرد شد. انگار یه سطل آب یخ روی سرم خالی کردن و یخ زدم! برگشتم، سایفر با همون حالت جنونآمیزش، جلوی در وایستاده بود. چشمهاش مثل زغال داغ میسوخت و یه پوزخند پر از نفرت و تمسخر روی لبهاش بود. پشت سرش، چند تا مرد با هیکلهای درشت و ترسناک و لباسهای مشکی، مثل دیوهای دو سر وایستاده بودن و ر...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 4
جملش، مثل پتک تو سرم فرود اومد. حس کردم تموم امیدم، تموم اون غرور واهی که برای چند لحظه ساخته بودم داشت مثل حباب صابون میترکید و محو میشد. حس خفت، حس ناتوانی، حس اینکه چقدر احمقانه تو دام افتاده بودم، داشت از درون من رو میخورد. تصویر سایفر، اون کلت سیاهش و لبخند پیروزمندانه و تمسخر آمیزش، آخری...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 5
هنوزم بازوم تیر میکشید، ولی دیگه اون درد وحشتناک اول رو نداشتم. بیشتر شبیه یه سوزش عمیق بود که یادآوری میکرد چه اتفاقی افتاده. سویشرتم رو با کلی زحمت در اوردم. تقریبا جر خورده بود و پاره و خونی شده بود. با احتیاط شروع کردم به پاره کردن نوارهای بلند از سویشرت. با دقت، پارچههای پاره شده رو دور ب...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 6
یهو یه جوری شدم، انگار یه چیزی ته دلم شور زد. همینجوری که چشمم داشت به تاریکی عادت میکرد، دیدم درای بسته اتاقها مثل یه صف طولانی کنار راهرو چیده شدن. یعنی کدومشون میتونست آیناز رو قایم کرده باشه؟ کدومشون آخرین جایی بود که بهش پناه اورده بود، یا شاید آخرین ایستگاهش بود؟ باز یه قدم برداشتم. صدا...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 7
صدای کارن هنوز تو گوشم بود؛ خواستم پسش بزنم اما دو تا غول بیشاخ و دم از در عمارت اومدن داخل. همون بادیگاردایی بودن که با حامد اوردیم. یکیشون، کلهش رو از ته تراشیده بود و صورتش پر از پیرسینگ بود. اون یکی که کنارش بود، یه نگاه اندر سفیهانه بهم انداخت، انگار که من یه سوسکم که تازه از توی دیوار در ...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 8
سایفر منو کشوند تا جلوی یه در فلزی، یه کلید از جیبش دراورد و با یه صدای تیک توی قفل در چرخوند. حتی یه لحظه هم نگام نکرد. درو باز کرد و فقط گفت: - این اتاقت. نیمساعت وقت داری. هیچی نگفتم، یعنی حرفی هم نداشتم؛ فقط سر تکون دادم و وارد اتاق شدم. در پشت سرم بسته شد. اتاق…عجیب گرم بود. نه بزرگ بود، نه...
بروزرسانی در : ۱۲۰ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 9
نگاهش بین من و اون جسد روی زمین در حال چرخش بود. یهو یه چیزی تو کلهم ترکید. دیگه خبری از اون اعصاب آهنی نبود. - تو… صدام از دفعه قبل هم بمتر و زهرآگینتر شده بود، انگار صدام از ته چاه در میاومد. یه قدم رفتم جلو. خون از لباسهام میریخت رو زمین. سایفر ابرویی بالا انداخت و همزمان با من یه قدم عق...
بروزرسانی در : ۱۱۹ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 10
به نردههای کنار عرشه نزدیک شدم و بهشون تکیه دادم. دستبهسینه وایسادم و یه لحظه فقط بهش خیره شدم. باد موهامو میزد تو صورتم، ولی چشمهام رو از روش برنداشتم. ناخوداگاه نیشخند زدم و سرم رو یکم کج کردم. موهای مشکی پرکلاغیش روی پیشونیش ریخته بود و اون زخم بزرگ روی گونهش با پوست سفیدِ رنگ پریدهش ت...
بروزرسانی در : ۱۱۶ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 11
دست از هم زدن کشید و قاشق چوبی رو محکم توی ظرف پرت کرد و صدای برخوردش باعث شد حرفم نصفه کاره بمونه. - لازم نیست چیزی بدونی. دوباره مکث کردم. باید زرم رو بزنم اما چطور زر بزنم دوباره آمپر نچسبونه؟ با تردید دستم رو پشت گردنم کشیدم و آروم و شمرده گفتم: - من اینجام که بهت کمک کنم. قراره دست راستت باش...
بروزرسانی در : ۱۱۴ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 12
خواست دوباره حرفی بزنه که ناخوداگاه عصبی شدم. هی میخوام تمرکز کنم و فکر بکنم مگه میزاره؟! طی یه حرکت کاملا غیرقایل پیشبینی مشتم رو محکم روی میز فرود اوردم و با صدای نسبتا بلند و کلافهای گفتم: - اه دو دقیقه لال بمیر بتونم تمرکز کنم. با تمسخر دستم رو به معنی حرف زدن بالا بردم و انگشتامو مثل دهن با...
بروزرسانی در : ۱۱۳ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 13
سایفر اونقدر بهم نزدیک بود که حس میکردم یه حرکت اشتباه از طرف من کافیه تا با همون چشماش روحم رو از توی تنم بکشه بیرون و بندازه کف اتاق. با حرص موهاش رو چنگ زد؛ با صدایی که بیشتر شبیه ناله بود گفت: - آخه چرا بهت اعتماد کردم؟! لحنش طوری بود که انگار سه ساله منو میشناسه و این سه سال، هر روزش رو ب...
بروزرسانی در : ۱۱۲ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 14
خودکار رو محکم توی مشتم فشار دادم. سایفر یه جوری با اون چشمهای سیاهچالهطورش بهم زل زده بود که انگار میخواست مغزم رو از پشت پیشونیم بخونه. هنوز اون حس مسخرهی پروانهای ته شکمم وول میخورد ولی به زور نادیدهش گرفتم. الان وقت این چرندیات نیست آیناز! بنویس، فقط بنویس. نفس عمیقی کشیدم و شروع کر...
بروزرسانی در : ۱۰۹ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 15
حدود ده دقیقه طول کشید تا کارای نهاییمون تموم بشه. چککردن بلیتا، رد شدن از گیت، پیدا کردن گیت درست و ... بالاخره رسیدیم جلوی در ورودی هواپیما. سایفر بدون اینکه حتی کمی از سرعت قدمهاش کم کنه، جلوتر از من وارد شد. صندلیهای ردیف ما نزدیک بال هواپیما بود. شمارهها رو دنبال کردیم تا رسیدیم به جایی...
بروزرسانی در : ۱۰۶ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 16
آیناز اخم کرد و با چشمهای خوابآلود، نیمنگاهی بهم انداخت. حتی پلک هم نزدم...فقط با همون لحن خشک و بیتفاوت همیشگی گفتم: - هیس. چقدر صدات بلنده. حالا دیگه کاملا بیدار شده بود. اخم رو صورتش عمیقتر شد. اولش خواست چیزی بگه، لبهاش رو کمی باز کرد ولی بعد انگار حساب کرد که ارزشش رو نداره و روش رو بر...
بروزرسانی در : ۱۰۵ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 17
البته الان کلی وقت داشتم برای اینکه فکر کنم میخوام چه گوهی بخورم. چون سایفر رو جون به جون کنن حرف نمیزنه و من الان یک و ساعت و نیم وقت دارم برای اینکه نقشههام رو بکشم. جدیدا زیادی نسبت به سایفر واکنش نشون میدم. زیادی حساس شدم، زیادی روی رفتاراش زوم میکنم… زیادی عصبی میشم. نباید این اتفاق بی...
بروزرسانی در : ۱۰۲ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 18
اون مرده که با سایفر حرف میزد چشماش گرد شده بود و دهنش اندازه غار باز مونده بود. برگاش ریخته بود رسما، فکر میکرد منم یه زیر دستم و انتظار نداشت با رئیسش که انقدر ازش حساب میبره انقدر راحت حرف بزنم. اما خب من اصلا به هیچجام نبود. بی تفاوت تنهای بهش زدم و رفتم داخل. اصلا انگار نه انگار اون بابا ه...
بروزرسانی در : ۱۰۰ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 19
زبونم بند اومده بود و نمیتونستم هیچ حرفی بزنم. باورش سخت بود... سایفر همه چیز رو میدونست با این حال بهم اعتماد کرد؟ پروژه کشتی بالاتون یه چیز فوق سری بود که حتی برادرهاشم ازش خبر ندارن! الان شاید من برم پیش میکائیل و کلی زیر آبش رو بزنم! یعنی چی واقعا؟! مطمئنم این یه اعتماد کورکورانه نیست! چون ...
بروزرسانی در : ۹۸ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 20
شروع کردم به چرخ زدن توی اتاق، به کاشیهای زیر پاهام نگاه کردم. یه کوچولو سیاه شده بود اما مهم نیست فدای سرم. راحت تمیز میشه، چیز مهمی نیست. عین سربازها، دست به کمر اتاق رو متر کردم و توی فکر بودم. واقعا خیلی دارم سخت میگیرم. من که دارم خودم رو میکُشم تا بتونم به سایفر نزدیک شم، بعد الان که موق...
بروزرسانی در : ۹۵ روز پیش
