رمان چشم سیاه دوست داشتنی
- به قلم اعظم حسین پور
- ⏱️۱۴ ساعت و ۳۲ دقیقه
- زبان فارسی
- 117.1K 👁
- 645 ❤️
- 567 💬
خلاصه رمان :
نورا تنها دختر مغرور و سرسخت و زیباییه که چشمان سیاهش زیباترین رکن چهره اشه. اون پدرشو در بچگی از دست داده و به سختی امورات زندگی خودش و برادر و مادرش می گذره نورا با جدیت درس می خونه.و کار می کنه تا بتونه پزشک بشه اون هدف بزرگی توی زندگی داره که می خواد بهش برسه در حین رسیدن اون به هدفش با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنه بیماری مادرش بی پولی و عشقی که ناخواسته سر راهش قرار می گیره و اونو تو تنگنای بدی می ذاره در حالی که اون اصلا وقتی برای عاشق شدن نداره... باید با نورای مغرور همراه بشیم و ببینیم آیا می تونه از پس رسیدن...
قسمتی از متن رمان چشم سیاه دوست داشتنی
آوا
0رمان خوب بودی ولی انتظار داشتیم دکتر شدن نورا و کار کردنش رو ببینیم مثلا بعد چند سال خانم دکتر شده بود زندگی خودش و داداشش تغییر زیادی میکرد اولش خیلی کش پیدا کرد و آخرش سریع تمومش کردین ولی بهرحال با همه کم و کاستی ها رمان خوبی بود دست نویسنده عزیز درد نکنه
۳ هفته پیشپناه
1یه فصل خوندم خوشم اومد قشنگه دوستان خواننده گرامی ، میشه لطفاً رمان هایی که تو فضای پزشکی و بیمارستان اتفاق میوفته دو معرفی کنید؟
۱ ماه پیشرنیسا
2چه عجب بلاخره ما یه رمان پیدا کردیم دختره چشم رنگی نیست
۲ ماه پیشاسرا
3پرفکتتت نایص عالی بووووود
۳ ماه پیشفروزان
1با تشکر فراوان داستان قشنگی بود خسته نباشید 🙏🌺
۳ ماه پیشNasrin
0قشنگ بود ولی کاش کی آنقدر رسیدن نورا و امیرعلی به همدیگه رو لفتش نمیدادید یه جاهایی با دعواهای الکیشون واقعا کار رو خراب کردن، بعد هم این همه مدت طول کشید به هم برسن بعد که به هم رسیدن فوری تموم شد، کاش می نوشتین سرنوشت ارشیا و نیما چی شد
۴ ماه پیشسارینا
4اقا خیلیییییی عالی بود اتفاقا نورا باید به امیرعلی میرسید مزش به همین بود نه به ارشیا ارشیا به جای عاشق نورا شدن باید عاشق فاطمه میشد
۴ ماه پیشپاییز
5قشنگ بود، اولش خیلی طولانی و روزهای تکراری داشت آخرش که باید ادامه پیدا می کرد زود تموم شد این وسط ارشیاگناه داشت خیلی دلم براش سوخت من فکر میکردم با فاطمه ازدواج کنه
۵ ماه پیشونوس
1متوسط بود اگه اینقدرنوراعاشق بودمحال بودبتونه اینقدردرسش خوب باشه.بعدشم کسی که واقعا خوشبختش میکردارشیابودنه این بچه که مدام کل کل میکردوبه قول خودشون اون اول باصدتادختردوست بود.
۵ ماه پیشDorsa
0قشنگ بود فقط اوایلش کند پیش رفت و تکراری بود ولی از وسطاش بهتر شد
۵ ماه پیشDonya
8عالی بود دوست داشتم عزت نفس نورا دوست داشتنی بود خداقوت به نویسنده
۵ ماه پیشسولماز
-1عالی بود و قشنگ
۵ ماه پیشستا
0خیلی قشنگ بود
۵ ماه پیشفاطمه
3رمان خیلی خوبی بود اولش یکم طولانی بود و داستان تکراری ولی کم کم وارد داستان شد و خوب بود ممنون بخاطر قلم خوب نویسنده♥️🌹
۶ ماه پیش

ناشناس
0بسیار زیبا و قشنگ بود ممنون از نویسنده عزیز🫶 شخصیت نورا خیلی دلنشین بود قوی و محکم و مهربون کلا رمان زیبایی بود پیشنهاد میدم حتما بخونینش رمان خون های عزیز