افسانهای از چمروش (چَمروش) به قلم سعیده نعیمی
پارت شصت و پنجم :
آرامشِ خاطرم از آزادیاش در همان لحظات اول که دیدمش ناپدید شده و جایش را به ترس و نگرانی بزرگی داده بود. از به خطر افتادن سلامتش در جنگ دلهره داشتم. اما او برایش مهم نبود. بیاحترامیها و هتک حرمتش را کاملا فراموش کرده بود. پشت سرش از طبابتخانه بیرون رفتم:- پدر، هنوز هم شاهزاده به ما اعتماد ندارد چگونه این توهین را میپذیری؟ او میخواهد ما را به قصر ببرد تا مقابل چشمانش باشیم تا مباد
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
MeloOdi
11وااای خیلی عالیه فقط خداکنه اتفاقی واسه درمنه وهوم عزیزم نیوفته خیلی نگرانم
۵ سال پیشدهه هشتادی
12یعنی ها پارت به پارت جمله به جمله کلمه به کلمه ی این رمان منو عاشق خودش کرده
۵ سال پیش،
13بیچاره هوم چ حرصی میخوره
۵ سال پیشفاطمه
10سه پارت بعدی هم نویسنده گذاشته اما بخاطر زمان نمیشه خوند از الان ذوقشو دارم
۵ سال پیشیسنا
8خیلی ممنون از رمان زیباتون♥🌹
۵ سال پیشآشــــــــــوب
17من یه چی شنیدم که عقرب با زهر خودشم میمیره فک کنم درمنه گاندروج و میکشه
۵ سال پیشآشــــــــــوب
18بهترین کارو کرد ،خدا ام خودش میگه از تو حرکت از ما برکت ادم باس یه کاری بکونه تا دعاش مستجاب بشه همین جوری دعا کونی که نمیشع،گاهی وقتا ادم باید تو دل خطر بزنه تا جون اطرافیانشو نجات بدع
۵ سال پیششیشم
16درمنه چقد هوم رو حرص میده 😐 بای 😐
۵ سال پیش؟
33ناف درمنه رو با دردسر بریدن😐هوم بدبخ از دستش سکته میکنه میوفته رو دستمون بسکه این دختر حرصش میده😂😂😂😂😐😐
۵ سال پیشفاطی
20پوووف..مثل اینکه درمنه دوست داره بره دنبال دردسر
۵ سال پیش.
29خب اگه درمنه نره ما چطور قراره از اتفاقاتی که میوفته با خبر شیم 🙂
۵ سال پیشبنده خدا
27به نظر من که پارت خوبی بود و خوب کاری کرد که اومد شمشیر شیشم خیلی مفیده.واگه جای درمنه بودم میرفتم تو میدون😉.چقدر هوم جذابه لعنتی 😍
۵ سال پیشتنها
22کاش درمنه هیچیش نشه گیر مینوتا نیوفته جنگ رو ببرن
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...
آریل
6من میگم شاید چون شمشیر درمنه به زهر گاندروج الوده است درمنه گاندوروج رو بکشه چون قطعا میاد جنگ و میگم تو صحنه ای که داره با چمروش میجنگه درمنه برسه واو مثل تو فیلما خخ چقدر مارمولکم من