لیست کلیه پارتهای رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 74
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 1
مقدمه: نه گناهم آنچیزی بود که در ظلمات دلهایشان آفریده بودند و نه آن آدم بودم که سیبشان را از بهشت توخالی خیالیشان ربوده باشم. مرا راندند تا در باتلاق سیاهی به نام زندگی محبوس شوم. و ای تو آفتاب زندگانیام! تو بودی همان که با وجود گرمت مرا بدِ خوبتر از خوب خواندی... ! عیبِ رندان مَکُن ای زا...
بروزرسانی در : ۴۸۷ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 2
- دخترهی ساده و بیچاره، وقتی از چیزی خبر نداری پس رم نکن. آزردهخاطر و رنجور نالید: - خب بگو ببینم چی میخوای بگی که از اول راه هی داری زخم زبون میزنی. راضیه بستهای آدامس موزی از جیب هودیاش درآورد. درحالیکه جلد زردرنگ براق آدامس را باز میکرد، گفت: - اون حاجی که خودش و خانوادهش رو روی س...
بروزرسانی در : ۴۸۷ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 3
نگاه تیزش را به او دوخت و گفت: - یعنی میخوای بگی بیاهمیت از این مسئله بگذرم؟ من قانون رو وسط میکشم. - نه دیوونه قانون چی؟ تو میتونی از حاجی پول بیشتری بگیری. کامل بهسمت او چرخید و به درب ماشین تکیه داد و سر کج کرد و پرسید: - اونوقت چرا؟ راضیه راهنمای سمت راست را زد و با یک دور فرمان، و...
بروزرسانی در : ۴۸۷ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 4
- این دخترخالهی من زیادی لاله، اما در عوضش من نه. حاجغفور که به خیالش موضوع، کارهای پایانی سند زدن سوییت چهل متریاش به نام گونش است، آهسته از راه باریک بین یخچال و پیشخوان رد شد و به پشت پیشخوان رفت. اول کار، صدای رادیوی قدیمی قهوهایرنگ کنار ترازوی دیجیتالی را قطع کرد، سپس بر روی صندلی جکدا...
بروزرسانی در : ۴۸۷ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 5
- اگه تهمت باشه چی؟ راضیه با خشم دندانهایش را بر روی هم سابید و گفت: - بسه گونش. قرقی اهل دروغ نیست. قطره اشکی از گوشهی چشم راستش بر روی صورت گر گرفتهاش چکید. با پشت دست اشکش را پاک کرد و لب زد: - دارم دیوونه میشم راضی. راضیه آدامسش را باد کرد و دو مرتبه حباب باد شده را به دهانش کشید و ...
بروزرسانی در : ۴۸۷ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 6
راضیه با خنده و طعنه گوشیاش را داخل جیبش گذاشت و گفت: - معلومه ناخلفه که شاسی سواره، حالا زنگ بزن ببین این کافر ناخلف شاسی سوار کجاست. گونش آرام با مشت به پهلوی راضیه کوبید و نزدیک گوشش پچ زد: - چی داری میگی؟ راضیه با دهان کجی جواب داد: - عرعر میکنم. با اخم نگاهش را از راضیه گرفت. امیررضا...
بروزرسانی در : ۴۸۶ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 7
راضیه لبخند ملیحی زد و با تک سرفهای صدایش را صاف کرد و بدون هیچ واهمهای شروع به سخن کرد. - عرضم به خدمتتون شما ۲۷ روز پیش طی یه تصادف با ماشینتون زدین به خالهی بنده و دررفتین. با انگشت شست به گونش که نگاهش را به کفشهای اسپرت مشکیاش دوختهبود، اشاره کرد و ادامه داد: - یعنی مادر ایشون. گون...
بروزرسانی در : ۴۸۵ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 8
پس از خارج شدن از مغازه، گونش که دیگر نای سرپا ایستادن نداشت، لبهی جدول مقابل مغازه که یکی در میان زرد و سفیدرنگ بود، نشست و پیشانیاش را بر روی زانوهایش گذاشت. یکآن تمام وجودش سرمای زمین را حس کرد و بدنش مورمور شد. راضیه«نچنچ» کنان بهسوی سطل زبالهی توری فلزی آبیرنگ چند قدم آنطرفتر رفت و ...
بروزرسانی در : ۴۸۴ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 9
پیشبند سفید خیسش که طرح لوگوی رستوران بر روی قسمت سینهاش حک شدهبود را از دور گردنش درآورد و بر روی رختآویز مخصوص پیشبندهای خیس آشپزخانه انداخت. نگاهی به ظرفهای تمیز ردیف شدهی روی میز فلزی کنار دیوار سالن مستطیلی شکل آشپزخانه انداخت و نفسش را پر صدا بیرون داد. سر درد داشت و صدای فنهای بزرگ ر...
بروزرسانی در : ۴۸۳ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 10
با یک حرکت از روی تخت معاینهی گوشهی اتاق، بلند شد و سریع تکتک دکمههای پیراهن سفید خوش دوختش را بست. - خب جناب ریاحی، چکاپتون کامل شد و پرواز خوبی رو برات آرزو دارم. آخرین دکمه را بست و کفشهای مشکی براقش را که کنار تخت بود، پوشید. - ممنون عادلجان! عادل گوشی معاینهاش را از دور گردنش درآ...
بروزرسانی در : ۴۸۲ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 11
*** با صدای ضبط شدهی اپراتور که اعلام کرد آسانسور در طبقهی پنجم توقف کرده است، چشمان خمار شده و غرق خونش را گشود. طولی نکشید درب باز شد و از آسانسور خارج شد. چنان خسته و کلافه بود که چند روز خواب و استراحت هم برایش کافی نبود. شب گذشته بابت سردردی که از لحظهی ورودش به کیش دچارش شدهبود، نخواب...
بروزرسانی در : ۴۸۰ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 12
*** شدت باران آنقدر زیاد بود که چتر جوابگوی آن حجم از باران نبود. شیفت کاریاش تمام شده و حال کنار خیابان منتظر تاکسی ایستادهبود. درحالیکه این پا و آن پا میکرد، نگاهش به جهت چپ خیابان بود. خسته بود و حوصلهی سر پا ایستادن نداشت. کلافه نفسش را بیرون داد. با دیدن بخاری که از دهانش خارج شد و...
بروزرسانی در : ۴۷۹ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 13
*** درب آسانسور با تکان ریز کابین باز شد و هر دو از آن خارج شدند. گونش از همان ورودی ساختمان محو تماشای جزءبهجزء محیط اطرافش بود که با زیباترین مجسمهها و گلدانها دیزاین شده و برایش تازگی داشت. - بیا گونشجان! نگاهش را از مجسمهی مرمری کودک فرشتهی کنار درب آسانسور گرفت و به صورت پر از هیجان...
بروزرسانی در : ۴۷۸ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 14
*** درحالیکه با عجله کاپشن مشکیاش را میپوشید، روپوش سفید تا شدهاش را داخل کولهاش گذاشت. کلافه بود و با سردرگمی دور خودش میچرخید. اتاق شش متری را ده مرتبه بالا و پایین کرد؛ گویی دنبال چیزی میگشت. راضیه با تأسف بابت گیجی او سری تکان داد و به چهارچوب درب تکیه داد، مقنعهی مشکی او را با ا...
بروزرسانی در : ۴۷۷ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 15
*** با خداحافظی سرسری از مهمانداران و خدمه از داخل هواپیما بیرون آمد، بر روی سکوی چسبیده به بدنهی هواپیما ایستاد. با برخورد باد و باران توفانیشکل به صورتش، سرما تا مغز استخوانش نفوذ کرد. یقهی بارانی مشکیاش را بالا کشید، شتابان از پلههای آهنین پایین آمد و بهسوی ماشین پژوی نوکمدادی مخصوص ا...
بروزرسانی در : ۴۷۶ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 16
*** با تمرکز و اخم ریزی که بین ابروهایش جا خوش کردهبود، مشغول کفمالی کردن بشقابهای چینی دایرهای شکل داخل سینک فلزی بزرگ پیش رویش بود. چند روزی فکری حسابی ذهنش را درگیر کردهبود. مدام کاری را که قرار بود انجام دهد، پیش خودش سبک و سنگین میکرد. خودش هم نمیدانست هدفش چیست، اما مصمم بود تصمی...
بروزرسانی در : ۴۷۵ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 17
*** آرام و بیحرف میان سکوت مطلق مشغول خوردن قرمهسبزی با طعم و بوی بینظیر هنر دست لیلا بودند. تنها صدای غالب بر خانهی کوچکشان، صدای برخورد قاشق و چنگال به بشقابهای پیرکس عسلیرنگ بود. هر سهنفرشان به ظاهر ساکت بودند، اما ذهنشان درگیر مشغلههای کمر شکن بود و چیزی از طعم غذا نفهمیدند. لیلا نگ...
بروزرسانی در : ۴۷۳ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 18
*** مردد و با دلهره به صفحهی مربوط به پیامک گوشی سادهی مادرش که پس از فوتش بیاستفاده در کشوی دراور ماندهبود خیره بود. چند مرتبه کلمهی «سلام» را تایپ و پاک کردهبود. بابت استرسی که به جانش افتادهبود، دلش پیچ میخورد؛ گویی بچه گربهای در دلش افتاده و به آن چنگ میزد. گوشی را زمین گذاشت و از ...
بروزرسانی در : ۴۷۲ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 19
*** با آرامش و طمأنینه سنگ مزار طوسیرنگ پیش رویش را با گلابی که رایحهی آرامشبخشش فضا را فرا گرفتهبود، شستشو داد. از تمیزی سنگ که خیالش راحت شد، شروع به پرپر کردن گلبرگهای سرخ و سفید گلهای رز کرد. با حسی غریب به نام حک شده بر روی سنگ خیره شد. بغض نهفته در گلویش را قورت داد و زمزمهوار کلام...
بروزرسانی در : ۴۷۱ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 20
*** اتوبوس قرمزرنگی، آرام درون ایستگاه توقف کرد و دود اگزوزش در سرمای هوا بخار کرد و زیر بینیاش زد. چهرهاش درهم شد، نگاهی به تبلیغ شوینده روی اتوبوس انداخت و با خود فکر کرد کاش از همین شویندهها سوخت میساختند تا دود اگزوز ماشینها اینقدر بوی بد ندهد. از روی نیمکت آبیرنگ ایستگاه برخاست و به...
بروزرسانی در : ۴۷۰ روز پیش
