پارت شانزده :
***
با تمرکز و اخم ریزی که بین ابروهایش جا خوش کردهبود، مشغول کفمالی کردن بشقابهای چینی دایرهای شکل داخل سینک فلزی بزرگ پیش رویش بود. چند روزی فکری حسابی ذهنش را درگیر کردهبود. مدام کاری را که قرار بود انجام دهد، پیش خودش سبک و سنگین میکرد. خودش هم نمیدانست هدفش چیست، اما مصمم بود تصمیمش را عملی کند.
- بچهها همه به خط بشین جناب رییس کارمون داره.
با صدای خانم اØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
پری
1عاطفه جان آفرین خیلی زیباوبا احساس رومان مینویسیدممنونم ازت
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
ممنون گلم شما لطف دارین🌹
۵ ماه پیشنفس
2اولین بار شخصیت به این خوبی ومظلومی مثل گوشت میبینم من تو فیلم ترکی دیدم گونش اسم پسر بود اول فکر کردم دوتا پسر شخصیت های اصلی هستند گیج بودم 😜 ولی الان که می بینم خیلی این اسم به گنش میاد
۱ سال پیشصدف
3آی راضی خانم خبر نداری عاشق پیشه داری
۱ سال پیشسهیل۲۸
1بله هم باور پذیر هم جذاب..شخصیتها هم راضی و گونش چون با هم فرق دارن ولی کنار همدیگه به ارامش میرسن
۱ سال پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
ممنون🙏
۱ سال پیشرستا
1هنوز منتظر پارت امروزم...
۱ سال پیشم.ر
2راضی اگه بدونی عاشق دل خسته داری 😅🤪
۱ سال پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
😅
۱ سال پیشثریا
1راضیه جونم امیر عاشقته😍🤭
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
1چقدر بخشنده و دلرحمه این دختر،میگه من لازم ندارم،خرج همین کتابا کن ادامه تحصیل بده،تا کی می تونی ظرفشور باشی 🥺