لیست کلیه پارتهای رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) : پارت های 61 تا 74
تعداد کل پارت های منتشر شده : 74
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 61
دست به سینه بر روی نیمکت سنگی حیاط بیمارستان نشسته و در افکار پریشانش غرق بود. هر ثانیه بیخبری از اویی که ذهن و هوشش را درگیر کردهبود، برایش حکم یک قرن را داشت. بارها زندگی خود را مرور کرده و به نتیجهای که باب دلش باشد و به آن دل خوش کند، نرسیدهبود. نمیدانست تقاص کدامین گناه و کار نکردها...
بروزرسانی در : ۴۴۳ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 62
عادل دلسوخته از عجز و بیقراری مرد پیش رویش، دست بر روی بازوی او گذاشت و با ابرو به درب شیریرنگ بستهی اتاق جهت راستش اشاره کرد و گفت: - اون حتی نخواست دخترخالهش که یه جور خاص براش عزیزه امشب پیشش بمونه؛ پس ممکنه رفتار خوبی ازش نبینی. علیسان که انتظار هرگونه رفتاری را از جانب گونش داشت، با ...
بروزرسانی در : ۴۴۲ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 63
*** تمام شب تا طلوع خورشید سرگردان و دلشکسته همچون آوارگان در خیابانها و کوچههای شهر پرسه زد. در هر گوشهای از شهر بخشی از زندگیاش که کلافش درهم پیچیده بود را مرور کرد. هر چه میاندیشید، روزگار بر وفق مرادش نبود؛ گویی به پایان زندگی پر تلاطمش رسیدهبود. بابت خرد شدن غرورش توسط عزیزترین شخص ز...
بروزرسانی در : ۴۴۲ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 64
*** سرور درحالیکه با آرامش و طمأنینه حوله را بر روی موهای خوشحالت و نمدار یکییکدانهاش میکشید، سعی داشت حوله با بخیههای زخم کنار سر او برخورد نکند. پس از اتمام کارش، حوله را درون سبد چوبی کنار میز کنسول اتاق انداخت و سپس پشت صندلی که نوهاش بر روی آن نشستهبود، ایستاد. از آیینهی مقابل،...
بروزرسانی در : ۴۴۱ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 65
*** به محض خروجش از ماشین و بستن درب آن، با سلامی که شنید، به عقب چرخید. از دیدن امیررضا اخم غلیظی را مهمان صورتش کرد و زیر لب پچ زد: - گیرم علیک! امیررضا با سری پایین افتاده، گامی پیش آمد. - خوبین شما؟ درحالیکه ماشین را با ریموت شکستهاش قفل میکرد، جواب داد: - دکتری؟ امیررضا یکهخورده ...
بروزرسانی در : ۴۴۱ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 66
*** به محض وارد شدن به سالن فرودگاه، به قصد دیدن عادل یکراست بهسوی اتاق پزشک رفت. پس از چند ضربه زدن به درب سفید پیش رویش، آن را باز کرد و وارد شد. با دیدن شخص دیگر به جای عادل اخمهایش شدت گرفت. - سلام جناب ریاحی. سرش را تکان داد و در جواب دکتر جوان خوشروی پشت میز که به احترام او سر پا ایست...
بروزرسانی در : ۴۴۱ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 67
*** با کمک و راهنمایی پریا، بر روی تخت نشست. پس از کمی مکث دراز کشید و سر بر روی بالشت گذاشت. - آفرین دختر خوب! امشب باید خوب استراحت کنی که فردا عمل راحتی داشتهباشی. همین جملهی کوتاه استرس نشسته بر جانش را افزود، طوری که گویی بچه گربهای سرکش را در دلش انداختند. تلاشش برای غلبه بر ترسش ب...
بروزرسانی در : ۴۳۹ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 68
*** با اینکه تمام مدت شب را بیدار مانده و به هتل نرفتهبود، اما از طلوع خورشید پا برجا و بیقرار در حیاط بیمارستان، منتظر به پایان رسیدن عمل دخترکی بود که قدرت عشقش او را به خاک غربت کشاندهبود. او مصمم بود که بار دیگر با مشکلات زندگیاش، دست و پنجه نرم کند و برای رسیدن به آسایش در کنار آرامج...
بروزرسانی در : ۴۳۹ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 69
*** گویی تپش قلبش را با عقربهی ثانیهشمار تنظیم کردهبودند، همانقدر سریع و بیشمار میتپید. دچار استرس و تشویش شدهبود تا بداند در اتاقی که انتهای سالنی که شامل چندین اتاق بود، چه میگذرد. خلقش تنگ بود و بوی مواد ضدعفونیکنندهای که نظافتچیها مدام محیط را با آن استریل میکردند، به حال بد و س...
بروزرسانی در : ۴۳۸ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 70
*** بابت پر بودن دستانش از کیسههای خرید، درب ورودی خانه را با پا بست و وارد شد. هوای خنک و بوی غذای پیچیده در خانه به دلش نشست و لبخند بر لبانش نشاند. یکراست بهسوی آشپزخانه رفت و وارد شد. - سلام مامان! محبوبهخانم که مقابل سینک دوقلوی آشپزخانه ایستاده و مشغول شستن برنج بود، سر بهسمت پسر بز...
بروزرسانی در : ۴۳۷ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 71
*** با چشمان به نم نشسته و قلبی بیقرار، به عکس روی صفحهی گوشیاش که متعلق به نمایهی یکی از برنامههای مجازی علیسان بود، خیره بود و حسرتوار او را میان عکس برانداز میکرد. هر نگاهش به عکس او که لباس خلبانی به تن داشت، تیری داغ به قلب خسته و ناآرامش بود. دلتنگ بود و راهی جز اینگونه رفع دلتنگ...
بروزرسانی در : ۴۳۷ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 72
*** با توقف ماشین، با اینکه خستهی راه بود، اما بابت شوق و شور نشسته به جانش، شتابان کیف دوشی مشکی بزرگش را از کنارش برداشت و درب ماشین را گشود. به محض پیاده شدنش با برخورد هوای شرجی به صورت یخ زدهاش، احساس خوشایندی پیدا کرد و هوای سنگین را به ریههایش کشید. راننده بدون اینکه ماشین را خاموش کند...
بروزرسانی در : ۴۳۶ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 73
*** نگاهش را از فنجانهایی که بابت لرزش دست دخترک که مقابلش خم شده، به جیرینگجیرینگ افتادهبودند، گرفت و به چشمان او که از استرس دودو میزد، خیره شد و پچ زد: - آروم باش جانم! گونش لب به دندان گرفت و چشمانش را محکم بر روی هم فشرد و آرامتر از او پچ زد: - قلبم داره میاد تو حلقم. خوب حال و ه...
بروزرسانی در : ۴۳۵ روز پیش
-
رمان وداد مذنب (دوست داشتن گناهکار) - پارت 74
*** پس از پارک ماشین مقابل ساختمان مورد نظرش، دست به سینه به صندلی تکیه داد و با نگاه به جهت راست منتظر عزیزترین زن زندگیاش ماند. با دیدن او که با شور و حال از دوستانش خداحافظی کرد و بهسوی ماشین آمد، خستگیاش را به فراموشی سپرد و وجودش را حسی ناب از حضور او احاطه کرد. گونش درب ماشین را گشود...
بروزرسانی در : ۴۳۵ روز پیش
