پارت ششم :
راضیه با خنده و طعنه گوشیاش را داخل جیبش گذاشت و گفت:
- معلومه ناخلفه که شاسی سواره، حالا زنگ بزن ببین این کافر ناخلف شاسی سوار کجاست.
گونش آرام با مشت به پهلوی راضیه کوبید و نزدیک گوشش پچ زد:
- چی داری میگی؟
راضیه با دها ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

م
1حالا خوبه خیلی شبیه همن راضیه براش غش و ضعف رفت،امیررضا لاغر مردنیم هیچی 😁