پارت بیست :
***
اتوبوس قرمزرنگی، آرام درون ایستگاه توقف کرد و دود اگزوزش در سرمای هوا بخار کرد و زیر بینیاش زد. چهرهاش درهم شد، نگاهی به تبلیغ شوینده روی اتوبوس انداخت و با خود فکر کرد کاش از همین شویندهها سوخت میساختند تا دود اگزوز ماشینها اینقدر بوی بد ندهد. از روی نیمکت آبیرنگ ایستگاه برخاست و بهسوی اتوبوس که چند قدم جلوتر توقف کردهبود دوید. درب قسمت خانمها با صدایی شبیه خالی شØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نفس
1آفرین علیسان عالی بود به خدا منم باشم صد سال تنهایی می کشم ولی همچین جونور های دور برم نمی خوام
۱ سال پیشرستا
3ممنون،سنگ تموم گذاشتی، دیگه خودمم روم نمیشه بگم پارت هدیه، از بس پارت پُر و پیمونی بود، ولی ای کاش زودتر ب قسمت های هیجانی ترش برسیم، احساس میکنم در تین قسمت درام داره عمرم کم میشه هی دلم میخواد شیطنت هل و عاشقانه ها زودتر شروع بشن ولی واقعا خیلی خوب مینویسی برای رمان اول از عالی هم عالیتری
۱ سال پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
ممنون از لطفت رستاجان، من یه نویسنده نو پا هستم و این کار هم جز اولینهای منه و قطعا خیلی راه دور و درازی برای عالی شدن دارم که با حمایت و همراهی شما میخوام بهش برسم🌷🌹
۱ سال پیشپری
1عالی بود بقول رستا خانم کاش زودتر عاشقانه های گونش وعلیسان شروع یشد
۱ سال پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
سلام به همراهان عزیز ممنون از محبت تکتکتون. ببخشید دیر جواب دادم چون مشکل نت داشتم. چشم کمکم عاشقانهها شروع میشه. انشالله جمعه هم هدیه براتون میفرستم🌹
۱ سال پیشثریا
1ممنون عالی بود 🦋💕
۱ سال پیشرستا
2غلط املایی ها تقصیر تایپ خودکار صفحه کلیدهست،نه من🤦 در این و شیطنت ها منظورم بود،😁
۱ سال پیشساناز
3جووونم جذبه خیلی خوشم اومد که بیرونشون کرد دمت گرم
۱ سال پیشزهرا
3عالی این رمان قلمت مانا نویسنده عزیز 💞💞💞🙏🙏
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
1خیلی خوبشون کرد،آویزونا،انیما هم شده مامور جوش دادن این وصلت 😠این یلدایی آوردن دیگه چی بود🤔