پارت نوزده :
***
با آرامش و طمأنینه سنگ مزار طوسیرنگ پیش رویش را با گلابی که رایحهی آرامشبخشش فضا را فرا گرفتهبود، شستشو داد. از تمیزی سنگ که خیالش راحت شد، شروع به پرپر کردن گلبرگهای سرخ و سفید گلهای رز کرد. با حسی غریب به نام حک شده بر روی سنگ خیره شد. بغض نهفته در گلویش را قورت داد و زمزمهوار کلامش را به زبان آورد.
- زهرابانو! درست ۳٤ ساله که از این زمین دل کندی و آسمونی شدی.
دو مر
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aysan
1اول از همه چقدر از کار آخرش حس خوبی گرفتم🥲 و دوم اینکه هیچ پدری به نظرم هر چقدر هم بچه اش بد باشه همچین رفتاری ازش غیر منطقیه ، به خصوص اینکه احتمالا یه اتفاق بزرگ باعث این رفتار علیسان شده که هرچند خودمم باهاش مخالفم ولی همچین رفتاری دور از ذهنه .... اونم برای پدری که ادعای مسلمونیش میشه🫠
۵ ماه پیشهانیه
1فک میکنم پدر علیسان داره قضاوت میکنه پسرشو آخه علیسان آدم خوبی به نظر میاد
۷ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
😊شاید😅
۷ ماه پیشسمیرا
1داستان قشنگی داره و ویرایش خوبه
۱۲ ماه پیشهدی
1علیسان چقدسختی کشیده
۱۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
خیلی😢
۱۲ ماه پیشنفس
1چقدر خوبه بغضم گرفت خدا کمکش کنه
۱ سال پیشساناز
1آخه یه پدر چطور دلش میاد اینکار و با بچه اش بکنه حتی اگه اون بچه خطا کار باشه البته کاملا پیداست که به علیسان تهمت زدن خیلی ناراحت شدم🥺
۱ سال پیشراز
3بدم میاد از آدمای جانماز آبکش دهن بین و قضاوت گر
۱ سال پیشثریا
2آخ که چطور علیسان رو اینجوری قضاوت میکنی 😭🤧
۱ سال پیشرستا
4🥲 ای داد از این پدران جانماز اب کشیده ی چشم بسته ی دهن باز
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
1واقعا چه دینی داره این پدر که اینجور قضاوت ناعادلانه می کنه،پسرت خطا می کنه باید کمکش کنی برگرده یا زودی حرف مردم باور کنی و یراست حوالش کنی به جهنم،علیسان اشتباه داره اما نه در این حد،تازه ذاتش هم پاک 😮🥺