پارت یازده :
***
با صدای ضبط شدهی اپراتور که اعلام کرد آسانسور در طبقهی پنجم توقف کرده است، چشمان خمار شده و غرق خونش را گشود. طولی نکشید درب باز شد و از آسانسور خارج شد. چنان خسته و کلافه بود که چند روز خواب و استراحت هم برایش کافی نبود. شب گذشته بابت سردردی که از لحظهی ورودش به کیش دچارش شدهبود، نخوابیدهبود و حال هم تا یک ساعت پیش با امیررضا بیرون بودند. به محض اینکه سرش را بلند کرد، با دیدÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
😂😎
۳ ماه پیشAysan
1گونش مظلوم🥲 این پارت جدای دردی توش بود ولی دلنشین بود واقعا
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🥹 🥹
۵ ماه پیشثریا
1اون نامزد علیسان چیکار کرده که اینجوری بدش میاد از دخترا
۱ سال پیشپری
1عالی بود و پارت طولانی چسبید بهم تشکر بازم ازاین لطفها در حقمون کنید
۱ سال پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
خواهش میکنم و ممنون از همراهیتون.🌷
۱ سال پیشم.ر
0پس علیسان حق داره چون از یکی کشیده که توقعشو نداشت عالی پارت طولانی بانو💝
۱ سال پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🌹🌷
۱ سال پیشساناز
7به نظرم علیسان اون جوری نیست که باباش فکر میکنه و به اعتقاداتش پایبنده
۱ سال پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🌺🌺بریم جلو تا ببینیم چی میشه
۱ سال پیشنیلی
3رمان جذابی قلم خوبی دارید عالی
۱ سال پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
ممنون از شما🌷
۱ سال پیش...
2خیلی ممنون بابت پارت طولانی وقشنگتون🙏🌱
۱ سال پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🌷🌷🌷
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
1یکی دیگه کاری کرده اونوقت انتقامشو از بقیه می گیره،کجا حق داره،خیلیم ناعادلانست،حالا شاید اون دخترا هم سست عنصرن اما چیزی از گناهش کم نمی شه 😠